بازتولید حماسه در میدان نبرد نوین
در بزنگاههای تاریخی، ملتها برای تعریف خویشتن به نمادهایی رجوع میکنند که روح جمعیشان را به تصویر میکشد. سوم خرداد برای ایران، صرفاً یک روز در تقویم یا یادآور یک عملیات نظامی موفق نیست؛ این روز به کهنالگویی از اراده یک ملت بدل شده است که نشان میدهد جغرافیا، هویت و اراده سیاسی، برتری تجهیزاتی و تبلیغاتی دشمن را به چالش میکشد و آن را بیاعتبار میسازد. پیام مناسب این روز که صادر میشود، یک نوستالژیپردازی صرف از گذشته نیست، بلکه تلاشی آگاهانه برای خوانش زمان حال و آینده از منظر همان روح حماسی است. در این خوانش، جنگ تحمیلی سوم نه یک حادثه مجزا، که ادامه همان مسیر تاریخی فهم میشود؛ مسیری که در آن، مفاهیم اشغال، مقاومت، آزادسازی و بازدارندگی، ابعادی جدید و پیچیدهتر یافتهاند.
وقتی به عملیات بیتالمقدس میاندیشیم، شاید تصویر غالب، رزمندگان پیادهای باشد که با دلیری از موانع و استحکامات دشمن عبور کردند. اما هسته اصلی موفقیت در آن نبرد، شکستن یک تصور بود: تصور شکستناپذیری ارتش متجاوز. امروز نیز در میدان نوین نبرد، دشمنی که «صهیونی-آمریکایی» خوانده میشود، تلاش داشت با ترکیبی از حملات تروریستی، عملیات روانی و جنگ سایبری، همان تصور شکستناپذیری را در قالبی مدرن بازتولید کند. ترور هدفمند شخصیتهای کلیدی و فرماندهان ارشد، طراحی شده بود تا نه فقط یک ضربه عملیاتی، بلکه یک شوک روانی فلجکننده به بدنه تصمیمگیر و جامعه ایران وارد کند. پاسخ ایران در «جنگ رمضان» نشان داد که درس آزادسازی خرمشهر به خوبی آموخته شده است: این تصور دشمن است که باید در هم بشکند. هنگامی که نیروهای مسلح در مدت چهل روز پاسخی قاطع و ویرانگر دادند، در واقع ثابت کردند که دوران مصونیت مهاجم به سر آمده و معادله قدرت دچار دگرگونی بنیادین شده است. درخواست آتشبس از سوی دشمن، که در روایت رسمی با واژه «ذلت» همراه شده، تکرار همان لحظه تاریخی عقبنشینی و شکست است که این بار نه در خاک خرمشهر، که در عرصه بازدارندگی منطقهای رقم خورد.
این بازتولید حماسه، اما وابسته به یک اصل راهبردی است «اتکا به قدرت درون». این گزاره، جوهره عبرتآموزی از خرمشهر است. در آن دوران، تکیه بر توان داخلی و ابتکار عمل نیروهای خودی، معادله جنگی را که به لحاظ مادی به شدت نامتوازن بود، تغییر داد. امروز این قدرت درون در قامت پیشرفتهای هستهای، موشکی، دفاعی و تهاجمی متجلی شده است. ذکر همزمان «بازدارندگی فعال» و حوزههای ششگانه «موشکی، هوایی، دریایی، زمینی، فضایی و سایبری»، ترسیمگر یک معماری دفاعی چندلایه و یکپارچه است. این معماری دیگر صرفاً برای دفع تهدید طراحی نشده، بلکه توان تحمیل هزینههای راهبردی و غیرقابل جبران به دشمن را در هر نقطهای که تعرض از آن آغاز شود، دارد. وعده «پاسخ ویرانگر و جهنمی در ابعاد منطقهای و فرامنطقهای» یک لفاظی توخالی نیست، بلکه مبتنی بر نمایش توانمندیهایی است که در میدان نبرد اخیر رونمایی و آزمایش شد و معادلات نظامی دشمن را وادار به «محاسبه مجدد» کرد.
اما سومین و شاید مهمترین رکن این بازتولید، مفهوم «سرمایه راهبردی» است. در این روایت، بزرگترین سرمایه کشور نه زرادخانههای موشکی و نه تأسیسات هستهای، که «حضور مصمم و پرشور مردم در همه صحنهها» تعریف میشود. این مردماند که به سد محکم و خللناپذیر در برابر نفوذ و توطئه تبدیل میشوند. این نگاه، دولت و ملت را در یک پیوستار امنیتی جداییناپذیر قرار میدهد. دشمن در جنگ ترکیبی خود، «میدان» را از خاکریزها و خطوط مقدم به درون شهرها، شبکههای اجتماعی و اذهان عمومی کشاند تا این حلقه اتصال را قطع کند. اگر روزی آزادسازی خرمشهر با نبرد تنبهتن در کوچههای آن محقق شد، امروز حفظ و تثبیت دستاوردهای آن، در گرو حضوری آگاهانه و فعال از سوی مردم در جنگ شناختی و اقتصادی است. «ملت بصیر» که در متن پیام آمده، به ملتی اشاره دارد که دشمن را رصد میکند، نقشههایش را میشناسد و خود به کنشگری مؤثر بدل میشود، نه تماشاگری منفعل. این همان رمز و رازی است که در پس جمله تاریخی «خرمشهر را خدا آزاد کرد» نهفته است؛ جایی که اراده الهی از مسیر وحدت و اقتدار ملی به منصه ظهور میرسد.
در فرجام این خوانش، فتح خرمشهر دیگر یک واقعه مختومه در تاریخ نیست، بلکه به الگویی ماندگار و قابل تکثیر برای «خرمشهرهای پیش رو» تبدیل میشود. این الگو، چارچوبی مفهومی برای درک و مواجهه با چالشهای بزرگتری چون آزادی قدس شریف و نابودی رژیم صهیونیستی فراهم میکند. روایت رسمی، با پیوند دادن خون شهیدان دفاع مقدس اول، دوم (دفاع از حرم) و سوم (جنگ تحمیلی رمضان)، یک زنجیره ناگسستنی از ایثار و پیروزی میسازد که از مرزهای زمانی عبور میکند. در این زنجیره، رهبر شهید انقلاب به نماد مظلومیت و در عین حال اقتدار تبدیل شده و خونخواهی او، به موتور محرکه جدیدی برای خروش ملی بدل میشود. تجدید میثاق با آرمانهای امامین انقلاب و بیعت با رهبری جدید، نقطه پایان این پیام نیست، بلکه نقطه آغاز حرکتی است که در آن، ملت بیدار و مسلح، خود را برای نگارش فصول بعدی این حماسه مهیا میکند و با قاطعیت اعلام میدارد که معادله قدرت، برای همیشه به نفع ارادههای استوار و ایمانهای استوارتر تغییر کرده است.


