بازار جدید، اتحاد جدید؛ چگونه ایران با حذف امارات و تکیه بر چین، نظم منطقه را بازنویسی می‌کند؟

شما اینجا هستید

بازار جدید، اتحاد جدید"چگونه ایران با حذف امارات و تکیه بر چین، نظم منطقه را بازنویسی می‌کند؟"
 
جنگ همیشه مرزها را جابه‌جا می‌کند، اما گاهی مهم‌ترین جابه‌جایی‌ها نه در خطوط روی نقشه، که در معادلات پنهان تجارت، ترانزیت مالی و موازنه قدرت رخ می‌دهد. آنچه در رویارویی اخیر ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز رقم خورد، فقط یک پیروزی نظامی یا روانی نبود؛ بیش از آن، زلزله‌ای دیپلماتیک و اقتصادی بود که روابط دیرینه منطقه‌ای را به نفع تهران بازتعریف کرد. دو تحول کلیدی در این میان چشمگیر است: نخست، فروپاشی کریدور طلایی وابستگی ایران به امارات؛ دوم، تقویت بی‌سابقه محور شرقی با چین به عنوان شریکی راهبردی که دیگر از سایه خارج شده است.
سال‌ها بود که امارات متحده عربی با سهمی ۳۰ میلیارد دلاری از کل تجارت ایران، بزرگ‌ترین شریک تجاری تهران محسوب می‌شد. اما این تجارت هرگز یک رابطه برابر و سالم نبود. بندرها و مناطق آزاد امارات، عملاً انبارهای ترانزیتی کالاهایی بودند که از مسیر تحریم‌ها فرار می‌کردند. کالاهای وارداتی ابتدا به نام امارات بارگیری می‌شدند و سپس راهی ایران می‌گشتند. در بخش صادرات نیز، جز مقدار اندکی کالای خام کشاورزی و معدنی، بقیه چیزی نبود جز صادرات مجدد کالاهای ایرانی با برند اماراتی. این یعنی ایران در یک رابطه وابسته و نابرابر گیر کرده بود: چه در تجارت کالا و چه در خمیرمایه حیاتی اقتصاد یعنی تسویه ارزی. بیش از ۸۰ درصد تسویه ارزی ایران از طریق درهم امارات انجام می‌شد. صدها صرافی و شرکت تراستی در دبی و ابوظبی، کلید بازار ارز ایران را در دست داشتند. این یعنی یک کشور کوچک حاشیه خلیج فارس عملاً بر رگ حیاتی اقتصاد ایران تسلط داشت.
اما جنگ تحمیلی اخیر، همه چیز را عوض کرد. شواهد نشان می‌دهد که امارات نه یک تماشاگر بی‌طرف، که یکی از کارفرمایان و مادرخرج‌های جنگ علیه ایران بوده است. با روشن شدن این واقعیت، روابط دو کشور عملاً به نقطه صفر تخاصم رسید. حتی خوش‌بین‌ترین تحلیلگران هم احیای تجارت ۳۰ میلیارد دلاری پیشین را محتمل نمی‌دانند. ایران اکنون در موقعیتی تاریخی قرار دارد: فرصت بریدن کامل از یک شرابخانه سمی که سال‌ها او را معتاد و وابسته نگه داشته بود. تصمیمات پیش رو، شفاف و استراتژیک هستند: قطع کامل یا انتقال عمده تجارت از بنادر امارات و خروج سیستماتیک تسویه ارزی از دبی به مقصد سایر کشورها.
این تصمیم گرچه در کوتاه‌مدت هزینه‌های تجاری را افزایش می‌دهد، اما در میان‌مدت و بلندمدت دو دستاورد راهبردی عظیم برای ایران دارد. نخست، خارج شدن یک کارت بازی حیاتی از دست امارات. تا دیروز، توانایی امارات در مختل کردن مکانیسم تسویه ایران، اهرم فشار بی‌بدیلی علیه تهران بود. اکنون با شکسته شدن این وابستگی، بازدارندگی ایران در حوزه اقتصادی ارتقا می‌یابد. دوم، کاهش آسیب‌پذیری بازار ارز. دیگر یک بحران در دبی یا یک فشار سیاسی از ابوظبی نمی‌تواند مستقیماً نرخ ارز در تهران را جهش دهد. ایران در حال ساختن «اقتصادی بدون گروگان» است. و این فرصتی است که شاید هرگز تکرار نشود.
اما جابه‌جایی در جغرافیای اقتصادی ایران، فقط به «قطع رابطه با امارات» ختم نمی‌شود. روی دیگر سکه، تقویت رابطه راهبردی با چین است. سفر اخیر سید عباس عراقچی به پکن، نخستین سفر یک مقام ارشد ایرانی پس از آغاز جنگ، معنایی فراتر از یک دیدار تشریفاتی داشت. این سفر در شرایطی انجام شد که تنگه هرمز همچنان صحنه رویارویی مستقیم ایران و آمریکاست و نیروهای آمریکایی حضور نظامی فعال در آب‌های منطقه دارند. هر تحرک دیپلماتیک ایران با شرکای بزرگش در چنین فضایی، مستقیماً به سطح موازنه‌سازی در برابر فشارهای آمریکا ارتقا می‌یابد.
اهمیت سفر عراقچی وقتی دوچندان می‌شود که بدانیم پکن قرار است هفته آینده میزبان رئیس‌جمهور آمریکا باشد. ایران دقیقاً پیش از این دیدار حساس، مواضع خود را شفافاً با چین در میان گذاشته است. پیام تهران به پکن روشن است: «ما در یک جبهه مشترک در برابر یکجانبه‌گرایی آمریکا هستیم و زمان تصمیم‌گیری فرا رسیده است.»
اما خبر بزرگ‌تر، تغییر رویکرد آشکار چین در مقابل تحریم‌های آمریکاست. بر اساس گزارش وال استریت ژورنال، چین برای نخستین بار از «قانون مسدودکننده» خود استفاده کرده و به شرکت‌های چینی دستور داده از تبعیت از تحریم‌های آمریکا خودداری کنند. این یک تغییر کیفی مهم است. تا پیش از این، پکن ترجیح می‌داد به صورت غیرعلنی و با احتیاط تحریم‌ها را دور بزند. اما اکنون، با نزدیک شدن سفر ترامپ به پکن، چین آشکارا رویارویی خود با آمریکا بر سر نفت ایران را تشدید کرده است. دیلن لوه، استاد دانشگاه سنگاپور، می‌گوید: «این پیام گسترده‌ای می‌فرستد مبنی بر اینکه چین هم مایل است و هم توانایی مقاومت در برابر تحریم‌هایی را دارد که آنها را یک‌جانبه و ناعادلانه می‌داند.»
واقعیت این است که چین از این رویارویی صرفاً به چشم کمک به ایران نگاه نمی‌کند، بلکه آن را بخشی از یک جنگ اقتصادی گسترده‌تر علیه خود می‌بیند. آمریکا در هفته‌های اخیر، واحدهای پالایشگاهی چین را تحریم کرده و به نهادهای مالی هشدار داده است که در صورت تسهیل تراکنش‌های نفتی ایران، هدف قرار خواهند گرفت. پکن نیز با لغو معامله ۲.۵ میلیارد دلاری متا برای خرید یک استارتاپ مرتبط با چین، نشان داد که ابزارهای متقابلی در اختیار دارد. در واقع آنچه در حال شکل‌گیری است، یک وابستگی متقابل راهبردی میان ایران و چین است: ایران به عنوان تأمین‌کننده مهم انرژی و بازیگر کلیدی در منطقه، و چین به عنوان یک قدرت اقتصادی با نیاز فزاینده به انرژی و اراده برای شکستن هژمونی دلار. این رابطه، دیگر نه بر پایه ایدئولوژی که بر اساس محاسبات دقیق منافع ملی شکل گرفته است.
در این میان، رژیم صهیونیستی نیز دارد هزینه اعتماد کور به کاخ سفید را پرداخت می‌کند. روزنامه‌های عبری زبان آشکارا از خشم سران رژیم از فشار آمریکا بر آنها در رابطه با لبنان نوشته‌اند. وزرا عصبانی هستند زیرا ارتش اسرائیل در لبنان محدود شده است. معاریو با صراحت اعلام کرده: پس از آنکه ترامپ پیشنهاد آخر ایران را رد کرد، آتش‌بس میان ایران و آمریکا در آستانه سقوط قرار گرفته و ارتش اسرائیل خود را برای همه سناریوها آماده می‌کند. هاآرتص نیز نوشته ترامپ و نتانیاهو می‌دانند که جنگ تمام نشده و احتمال از سرگیری آن رو به افزایش است.اما شاید مهم‌ترین پیام این تحولات، متوجه متحدان عربی آمریکا باشد. آنها به خوبی دیده‌اند که واشنگتن نه تنها نتوانست ایران را شکست دهد، که در مدیریت بحران تنگه هرمز نیز درمانده بود. آنها دیده‌اند که چین آشکارا علیه تحریم‌ها ایستاده و روسیه نیز پیش‌نویس قطعنامه ضدایرانی را وتو کرده است. آنها دیده‌اند که محور مقاومت نه تضعیف، که تقویت شده است. در چنین شرایطی، بسیاری از کشورهای منطقه در حال بازنگری در محاسبات خود هستند. شرط بندی روی شکست ایران، دیگر شرط بندی باهوشی به نظر نمی‌رسد.
بنابراین ایران در این جنگ، نه تنها در میدان نظامی، که در زمین دیپلماسی و بازآرایی اقتصادی نیز پیروز از میدان بیرون آمده است. با حذف تدریجی امارات از معادلات تجاری و ارزی خود، با تقویت محور شرقی از طریق چین و روسیه، و با نمایش ورشکستگی سیاسی آمریکا در برابر متحدان منطقه‌ای‌اش، تهران موفق شده نظم جدیدی را در منطقه طراحی کند. نظمی که در آن دیگر خبری از «فشار حداکثری» یک‌جانبه آمریکا نیست، بلکه جای خود را به «تنوع حداکثری» شرکای راهبردی ایران داده است. شاید روزی محققان تاریخ دیپلماسی، جنگ ۱۴۰۵ را نقطه عطف گذار از «نظام تک‌قطبی آمریکایی» به «دنیای چندقطبی» بنامند؛ دنیایی که در آن ایران، چین و روسیه نه در مقابل آمریکا که در کنار هم، قواعد جدید بازی را می‌نویسند.