اقتصاد جنگ؛ از تنگه هرمز تا جیب مردم
جنگ اقتصادی، خاموشترین و در عین حال پیچیدهترین لایه نبرد است. اینجا خبری از صدای انفجار نیست، اما امواج شوک آن، به مراتب ویرانگرتر از بمبها، زندگی روزمره میلیونها انسان را هدف میگیرد. در برهه کنونی، دو روایت موازی در جریان است، یکی در مقیاس جهانی و حول محور نفت و انرژی، و دیگری در مقیاس داخلی، حول سفره مردم. این دو روایت گرچه از دو نقطه متفاوت آغاز میشوند، اما در نقطعهای واحد به هم میرسند، فشار حداکثری بر ایران از طریق گروگان گرفتن اقتصادش.
در مقیاس جهانی، سناریوی امارات مثالزدنی است. اقدام این کشور برای خروج از اوپک، در ظاهر یک تصمیم فنی و اقتصادی برای افزایش سهم از بازار بود، اما در باطن، نمایشی از بازی خطرناک ژئواکونومیک در میانه یک جنگ تمامعیار است. امارات در بحبوحه بحران تنگه هرمز، تصور میکرد میتواند با افزایش تولید، هم به رقبای خود مانند عربستان فشار آورد و هم قیمت نفت را به سطح دلخواهش کاهش دهد. اما محاسبات ابوظبی از اساس غلط بود. آنها فراموش کرده بودند که شیر نفت خلیج فارس از تنگه هرمز میگذرد و کلید این شیر اکنون در دست ایران است. تا زمانی که این تنگه ناآرام است، هرگونه افزایش تولید نه تنها قیمت را کاهش نمیدهد، بلکه به دلیل ناتوانی در صادرات، به انباشت و ضرر منجر میشود. امارات با این حرکت، عملاً خود را از امتیاز دیپلماتیک و وزن ژئوپلیتیکی درون اوپک محروم کرد، بیآنکه بتواند به هدف اصلی خود یعنی کاهش قیمتها دست یابد. این یک خودسوزی تمامعیار بود؛ یک قمار بر سر میزی که دیگر قواعد سابق بر آن حاکم نیست. این رخداد به وضوح نشان داد که جایگاه اقتصادی کشورها در جهان پساجنگ، دیگر نه بر اساس ظرفیت تولید، که بر اساس امنیت خطوط مواصلاتی تعریف میشود. امنیتی که ایران ثابت کرده توانایی سلب یا اعطای آن را دارد.
اما آینه تمامنمای جنگ اقتصادی، در داخل کشور خودنمایی میکند. سوال بزرگی که مطرح میشود این است، آیا گرانی افسارگسیخته ارز، نتیجه طبیعی شرایط جنگی و محاصره است، یا ردپای یک پروژه هدفمند برای فروپاشی از درون در میان است؟ تحلیلها نشان میدهد حجم تجارت خارجی و تقاضای واقعی برای ارز، به هیچوجه با جهشهای اخیر نرخها همخوانی ندارد. وقتی بازار کالا وضعیت باثباتی دارد و عرضه محصولات اساسی به شکلی مستمر انجام میشود، جهش قیمت دلار یک ناهنجاری مشکوک است. این وضعیت، نتیجه رفتار سفتهبازان و کاسبان جنگ است که با ایجاد کمبود ظاهری و انجام معاملات ساختگی، بازار را ملتهب میکنند. این افراد، ستون پنجم اقتصادی دشمن هستند، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. آنها با سودجویی خود، دقیقاً هدفی را محقق میکنند که بمبهای دشمن از آن عاجز بود، ایجاد نارضایتی عمومی، بیاعتمادی به کارآمدی نظام و شکستن انسجام ملی از طریق فشار اقتصادی. اینجا مرز میان جنگ نظامی و جنگ اقتصادی کاملاً مشخص میشود، دشمن در جبهه نظامی شکست خورده، اما عوامل داخلی، نبرد را در جبهه اقتصاد برای او میبرند.
در چنین شرایطی، نقش "اهرم سرنوشتساز" یعنی تنگه هرمز پررنگتر از همیشه میشود. این اهرم در جنگ نظامی، یک ابزار بازدارنده و تهاجمی قدرتمند بود. اما در مرحله جدید که جنگ به حوزه اقتصادی منتقل شده، کارکرد آن باید تغییر کند. اکنون تنگه هرمز نه فقط یک ابزار نظامی، که یک دارایی ژئواکونومیک بیبدیل است. فعالسازی هوشمندانه این اهرم در کنار بابالمندب، میتواند کمر اقتصاد غرب را بشکند، همانطور که محاصره دریایی دشمن، اقتصاد ایران را هدف گرفته است. این یک نبرد "تابآوری" است، هر طرف که بتواند فشار اقتصادی را مدت بیشتری تحمل کند، پیروز نهایی خواهد بود. اما برای پیروزی در این نبرد، صرفاً اتکا به قدرت بیرونی کافی نیست. بخش بزرگی از این جنگ در داخل جریان دارد. اگر مسئولین نتوانند با نظارت دقیق، برخورد قاطع با سفتهبازان و محتکران، و عرضه هوشمندانه ارز، بازار را کنترل کنند، شیرینی پیروزی نظامی به کام مردم تلخ خواهد شد. دشمن به خوبی میداند که تابآوری یک ملت به سفره آنها گره خورده است. از این رو، مدیریت صحنه داخلی، بخشی از جنگ است. تثبیت بازار ارز، جلوگیری از احتکار و برخورد با مفسدان اقتصادی، نه یک توصیه اقتصادی که یک ضرورت امنیتی و نظامی است. اینگونه است که در جنگ تمامعیار، نرخ دلار در خیابان فردوسی تهران، به موازات موجهای خروشان تنگه هرمز، خط مقدم نبرد را تشکیل میدهد.


