اقتصاد ایران در تله تورم؛ سه حلقه یک دور باطل

شما اینجا هستید

اقتصاد ایران در تله تورم؛ سه حلقه یک دور باطل
 
اقتصاد ایران در چرخه‌ای گرفتار شده است که در آن تورم، هم علت است و هم معلول. بررسی دیدگاه کارشناسان نشان می‌دهد این چرخه از سه حلقه به هم پیوسته تشکیل شده است که هرکدام دیگر را تقویت می‌کنند: سیاست‌گذاری‌های ناپایدار، ساختارهای رانتی و چندنرخی، و رفتارهای هیجانی بازار و جامعه.
در حلقه نخست، تصمیمات شتاب‌زده و واکنشی دولت در حوزه ارزی—از بازار توافقی تا واردات بدون انتقال ارز—به جای ثبات‌بخشی، خود به عامل بی‌ثباتی تبدیل شده‌اند و انتظارات تورمی را تشدید کرده‌اند.
حلقه دوم به ساختارهای چندنرخی بازمی‌گردد که با خلق رانت‌های بزرگ، سرمایه را از بخش تولید به سمت بازارهای غیرمولد چون ارز و سکه سوق داده و زمینه‌ساز فساد سیستماتیک شده‌اند.
در حلقه سوم، روانشناسی جمعی شکل‌گرفته از سال‌ها تورم بالا، مردم و فعالان اقتصادی را به رفتارهای پیش‌دستانه و احتکارگرایانه سوق داده است—رفتارهایی که به تورم بیشتر دامن می‌زنند و این چرخه معیوب را بازتولید می‌کنند.
به باور تحلیلگران، شکستن این بن‌بست سه‌گانه تنها با تصمیمی هم‌زمان در سه سطح ممکن است: حذف تدریجی نظام چندنرخی و شفاف‌سازی کامل بازار ارز، تثبیت سیاست‌گذاری اقتصادی با نقشه راه بلندمدت، و بازسازی اعتماد عمومی از طریق توزیع عادلانه‌تر منابع. بدون این عزم سه‌جانبه، اقتصاد کشور همچنان در گرداب تورم خودتکاملی گرفتار خواهد ماند.
 
اقتصاد ایران در یک چرخه معیوب و خودتکثیر گیر افتاده است؛ چرخه‌ای که در آن، تورم هم علت است و هم معلول. سه تحلیل برگرفته از نظر کارشناسان، دور باطل تورم و ارزش پول ملی، سه حلقه به هم پیوسته از این زنجیره را نشان می‌دهند که از سیاست‌گذاری‌های ناپایدار شروع می‌شود، در ساختارهای رانتی و چندنرخی تقویت می‌گردد و نهایتاً در روانشناسی جمعی و رفتارهای هیجانی بازار و مردم متجلی می‌شود.
 
حلقه اول: درمان شتاب‌زده، بیماری مزمن
تحلیل«بازار ارز» به وضوح نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌های واکنشی و ناهماهنگ دولت، خود به عامل بی‌ثباتی تبدیل می‌شود. ایجاد «بازار توافقی»، طرح «۹۰-۱۰» برای ترخیص کالا، یا تصویب «واردات بدون انتقال ارز» برای کالاهای اساسی، همگی به عنوان راه‌حل‌هایی فوری برای مشکلاتی مانند بازگشت ارز صادراتی یا کنترل قیمت‌ها طراحی شدند. اما این تصمیمات، در غیاب یک نقشه راه جامع و با بی‌توجهی به پیامدهای ثانویه، تنها فشار را از یک بخش اقتصاد به بخش دیگر منتقل کردند. این سیاست‌ها در کوتاه‌مدت ممکن است آرامش موقت ایجاد کنند، اما مانند مسکنی هستند که بیماری زمینهای—یعنی فقدان نظام ارزی شفاف و یکپارچه و عدم توانایی در وادار کردن صادرکنندگان به بازگرداندن ارز—را حادتر می‌کنند. نتیجه، جهش‌های پیاپی نرخ ارز و القای «انتظارات تورمی» است.
 
حلقه دوم: ساختاری که فساد را تغذیه می‌کند
اینجاست که تحلیل«ارزش پول ملی» وارد میدان می‌شود و پرده از ریشه‌های عمیق‌تر برمی‌دارد: نظام چندنرخی. این نظام—اعم از ارز، بنزین یا کالاهای اساسی—به مثابه یک «ماشین رانت‌سازی» خودکار عمل می‌کند. اختلاف قیمت‌های رسمی و بازار سیاه، سودهای بادآورده کلانی ایجاد می‌کند که سرمایه‌ها را از بخش‌های مولد (تولید و اشتغال) به سمت دلالی در بازارهای غیرمولد (ارز، سکه، انحصار) سوق می‌دهد. این فرآیند دو پیامد ویرانگر دارد: نخست، خروج سرمایه از چرخه تولید که به کاهش ارزش پول ملی و تضعیف پایه‌های اقتصاد واقعی می‌انجامد. دوم، تغذیه فساد ساختاری، چرا که دسترسی به نرخ‌های ترجیحی نیازمند ارتباط با مراکز قدرت است. این ساختار، یک «اقتصاد ناسالم» موازی ایجاد می‌کند که مانند انگلی، منابع اقتصاد سالم را می‌مکد و روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود.
حلقه سوم: روانشناسی جمعی و چرخه خودتکاملی
تحلیل«دور باطل تورم» بر نقطه اوج این فرآیند—یعنی ذهنیت و رفتار مردم و فعالان اقتصادی—تمرکز دارد. وقتی مردم، بر اثر تجربه دهه‌ها تورم بالا و مشاهده سیاست‌های ناپایدار، به این باور می‌رسند که قیمت‌ها فقط بالا خواهد رفت، رفتارهای «عقلایی فردی» آنها شروع به تولید «نتیجه جمعی غیرعقلایی» می‌کند. خریدهای هیجانی و احتکار پیش‌دستانه، تبدیل دارایی به دلار و طلا، و تلاش هر فروشنده برای پیش‌دستی در افزایش قیمت و جبران هزینه‌های آتی، همگی سوخت مورد نیاز آتش تورم را تأمین می‌کنند. در این فضا، سودجویی کوتاه‌مدت بر منفعت جمعی بلندمدت غلبه می‌یابد. این روانشناسی، محصول مستقیم همان بی‌ثباتی سیاستی و ساختار رانتی است و در عین حال، آن را تشدید می‌کند و یک «دور باطل» کامل شکل می‌گیرد.
این سه حلقه،یک «بن‌بست سه‌گانه» برای اقتصاد ایران ساخته‌اند: سیاست‌گذاری ناپایدار، بی‌ثباتی ایجاد می‌کند و به ساختارهای رانتی دامن می‌زند؛ این ساختارها، سرمایه را از تولید بیرون می‌کشند و انتظارات تورمی را دامن می‌زنند؛ و این انتظارات، به نوبه خود، فشار اجتماعی برای سیاست‌گذاری‌های شتاب‌زده و کوتاه‌مدت را افزایش می‌دهد و چرخه از نو می‌چرخد. خروج از این دور باطل، نه با یک اقدام جادویی، بلکه با یک تصمیم جمعی و پیگیر برای شکستن همزمان این سه حلقه ممکن است: حرکت جسورانه به سمت حذف تدریجی اما قطعی نظام چندنرخی و شفاف‌سازی کامل (شکستن حلقه رانت)، تدوین و تبعیت از یک نقشه راه پایدار اقتصادی با افق بلندمدت (شکستن حلقه سیاست‌گذاری شتاب‌زده)، و تقویت نهادهای نظارتی و بازتوزیع عادلانه‌تر منابع برای بازیابی اعتماد عمومی (تأثیرگذاری بر حلقه روانشناسی). بدون این عزم سه‌جانبه، اقتصاد ایران همچنان در این گرداب خواهد چرخید.