از فروپاشی در تل‌آویو تا زانوزدن وال استریت

شما اینجا هستید

 
از فروپاشی در تل‌آویو تا زانوزدن وال استریت
 
گاه تاریخ، تمام تقلاهای یک قدرت بزرگ را در یک قاب کوچک به تصویر می‌کشد؛ قابی که در آن، شکوه پوشالی و عظمت دروغین، در برابر صخره واقعیت خرد می‌شود. امروز، در دو سوی جغرافیای دشمن، از تل‌آویو گرفته تا واشنگتن، آنچه به وضوح دیده می‌شود، نه قدرت، که تقلای محتضر است. اسرائیل در آستانه یک فروپاشی سیاسی داخلی بی‌سابقه دست‌وپا می‌زند و آمریکا، قدرتی که روزگاری نبض اقتصاد جهان در دستانش بود، اکنون با انگشتانی لرزان، به التماس از جهان برای عبور از تنگه‌ای افتاده که خود، با حماقت بستنش را رقم زد. این دو بحران، نه موازی، که درهم‌تنیده و هم‌افزا هستند و تصویری واحد از پایان یک دوران را ترسیم می‌کنند.
اسرائیل در آستانه انتخابات پارلمانی ۲۰۲۶، با چیزی فراتر از یک بحران سیاسی معمولی روبروست. این رژیم در حال تجربه یک فروپاشی چندلایه است که ساختارهای سیاسی، امنیتی و حتی اخلاقی آن را در بر گرفته است. طنز تلخ ماجرا آنجاست که شش سناریوی پیش روی این انتخابات، هیچ‌یک به یک انتقال قدرت آرام و دموکراتیک ختم نمی‌شود. از تلاش نتانیاهو برای لغو یا تعویق انتخابات به بهانه وضعیت اضطراری و تهدیدات امنیتی گرفته، تا سناریوی هولناک‌ترِ عدم پذیرش نتایج و کشاندن خیابان‌ها به آشوب توسط شهرک‌نشینان مسلح و میلیتانت‌های راست افراطی. این تهدیدها، یک کابوس توخالی نیستند. تجربه ترور اسحاق رابین در سال ۱۹۹۵ ثابت کرده که جناح تندرو اسرائیلی، در صورت احساس خطر برای موجودیت شهرک‌ها، از کشیدن ماشه علیه رهبران سیاسی خود نیز ابایی ندارد.
در این میان، شکاف‌های بنیادین درونی، کار را به مرز انفجار رسانده است. ائتلاف شکننده حاکم، محل تلاقی نیروهای گریز از مرکزی است که تنها با چسب «جنگ» کنار هم نگه داشته شده‌اند. حریدی‌های معاف از سربازی، راست‌های افراطی الحاق‌طلب، و شخص نتانیاهو که این جنگ را نه برای امنیت، که برای حفظ بقای سیاسی و فرار از پرونده‌های فساد خود به راه انداخت، دیگر حتی قادر به پنهان کردن اختلافاتشان نیستند. بدنه اجتماعی نیز در حال ترک برداشتن است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که اکثریت اسرائیلی‌ها دیگر نه به پیروزی در جنگ باور دارند، نه به افسانه امنیت دائمی. آنها با چشمان خود دیده‌اند که چگونه ایران، نه‌تنها سرنگون نشد، بلکه از موضع قدرت، شرایط خود را بر میز مذاکره تحمیل کرد و تنگه هرمز را به طنابی بر گردن اقتصاد غرب تبدیل نمود. این آگاهی تدریجی، بیش از هر موشکی، پایه‌های روانی یک رژیم آپارتاید را که بقایش به توهم شکست‌ناپذیری گره خورده، متزلزل کرده است. فروپاشی پارادایم «امنیت دائمی» نتانیاهو، در واقع فروپاشی خودِ ایده دولت یهودی بر مدار نظامی‌گری است.
 
اما آن سوی اقیانوس، بحران، صورتی متفاوت اما به همان اندازه مهلک به خود گرفته است. در اینجا، اعداد و ارقام، بیرحم‌ترین راویان شکست هستند. در حالی که ترامپ با رجزخوانی‌های توییتری به دنبال فتح‌الفتوح بود، واقعیت اقتصاد آمریکا به تلی از خاکستر بدل شده است. کافی است به چند عدد نگاه کنیم تا عمق فاجعه را درک کنیم. سقوط تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز از ۱۳۵ فروند در روز به تنها ۵ فروند؛ این یعنی گسستن کامل پیوند میان تولیدکنندگان خلیج فارس با مصرف‌کنندگان صنعتی در شرق و غرب. نتیجه این گسست، جهش ۵۵ درصدی قیمت کود اوره و رسیدن قیمت بنزین در آمریکا به ۵ دلار به ازای هر گالن است؛ جهشی ۵۰ درصدی که مستقیماً از جیب رأی‌دهندگان آمریکایی بیرون کشیده می‌شود. ماجرا اما از پمپ‌بنزین‌ها بسیار فراتر رفته است. افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو برای مهار تورمِ ناشی از بحران انرژی، به معنای زنجیر شدن یک دومینوی مهیب است: سقوط بازار ۱۸ تریلیون دلاری اوراق قرضه، فرار سرمایه‌ها، و در نهایت ریزش مرگبار بورس وال استریت.
این ارقام، در زندگی واقعی مردم آمریکا به شکل فاجعه‌ای انسانی ظاهر شده است. کشاورزانی که ستون فقرات پایگاه رأی ترامپ بودند، اکنون در آستانه ورشکستگی کامل‌اند. وقتی نیمی از ذرت‌کاران اعلام می‌کنند توان خرید کود برای فصل کاشت را ندارند، و وقتی نرخ ورشکستگی مزارع ۴۶ درصد جهش می‌کند، یعنی همان رأی‌دهندگانی که ترامپ در ۷۷ درصد از شهرستان‌های کشاورزی آرایشان را به دست آورده، اکنون طعمه خشم و یأس شده‌اند. اینجاست که صدای زنگ خطر برای کاخ سفید به گوش می‌رسد. رهبران جمهوری‌خواه سنا نیز که تا دیروز حامیان پروپاقرص جنگ بودند، حالا آشکارا از ترامپ می‌خواهند که «طرحی برای پایان دادن به این وضعیت» ارائه دهد. آنها خوب می‌دانند که ادامه این مسیر، نه‌تنها کرسی‌های کنگره، که آینده سیاسی حزب را یکسره نابود خواهد کرد.
این دو بحران درهم‌تنیده، یک حقیقت واحد را فریاد می‌زنند: محاسبات دشمن بر پایه یک توهم محض بنا شده بود. آنها گمان می‌کردند ایران یک قلعه توخالی است که با اولین ضربه فرو می‌ریزد، اما غافل از اینکه این قلعه، بر صخره‌ای از اراده ملی استوار است. نتیجه این محاسبه غلط، برای اسرائیل، کشانده شدن به لبه پرتگاه یک فروپاشی داخلی با طعم جنگ داخلی است، و برای آمریکا، تجربه یک شوک اقتصادی ویرانگر که حتی تصور آن هم برای یک ابرقدرت کافی بود تا دست به ماشه نبرد. امروز، آن قلدرِ عربده‌کش دیروز که فریاد «گزینه‌های روی میز» سر می‌داد، به التماس افتاده تا شاید کریدوری بشردوستانه برای عبور کود و کالاهای اساسی از همان تنگه‌ای باز شود که بستنش را جنایت جنگی نامیده بود. جهان دارد با چشمان خود می‌بیند که چگونه یک آبراه ۳۴ کیلومتری، گلوی یک امپراتوری را فشرده و نفسش را بند آورده است. این پایان یک نبرد نیست؛ این آغاز یک دوران جدید است که در آن، ورق‌های قدرت برای همیشه برگشته است.