از حماسه ملی تا بازی قبیله‌ای؛ درس‌های نفاق و نادانی در میانه جنگ

شما اینجا هستید

از حماسه ملی تا بازی قبیله‌ای؛ درس‌های نفاق و نادانی در میانه جنگ
 
در میان تمام پیروزی‌های درخشان ایران در جنگ اخیر – شکست پروژه آزادی، تحقیر ناوهای آمریکایی، بسته ماندن تنگه هرمز، و ایستادگی بینظیر نیروهای مسلح – یک میدان، بی‌دلیل و بی‌سروصدا، دارد از درون آسیب می‌بیند: میدان خیابان. نه به این دلیل که مردم از خیابان رفتند. برعکس، بیش از ۶۰ شب متوالی، زنان و مردان و کودکان ایرانی در اوج حملات موشکی و پهپادی، با پرچم ایران پای کار ماندند. میلیون‌ها نفر در پویش «جانفدا» ثبت‌نام کردند. نظرسنجی‌های معتبر نشان می‌دهد بیش از ۵۰ درصد مردم تجربه حضور در این تجمعات را داشته‌اند. خیابان، بی‌نقص، حماسه‌ای بی‌سابقه در تاریخ معاصر رقم زد. اما مشکل از جای دیگر است: مشکل از «خیابان سیاست» است، نه «خیابان ملت»
آسیب‌شناسی خیابان، هرگز به معنی نقد مردم نیست. مردم در این آزمون تاریخی سربلند بیرون آمدند. آسیب، نه در کف خیابان، که در نحوه رویکرد «برخی اهل سیاست» به این خیابان رخ داده است. فاصله میان «خیابان ملت» و «خیابان سیاست»، هر روز دارد بیشتر می‌شود. و غصه بزرگ آن است که به نظر می‌رسد بخشی از نخبگان سیاسی ما هنوز نفهمیده‌اند که این خیابان، متعلق به هیچ قبیله و جناحی نیست. خیابان مال همه ایران است؛ مال ۹۰ میلیون نفری که هویتشان را جدای از جناح‌بندی‌های سیاسی تعریف می‌کنند.
اولین و زننده‌ترین ضربه به این خیابان پاک، از جایی خورد که یک روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، مردم حاضر در اجتماعات شبانه را «یک اقلیت رانتی» خواند که «از کف خیابان تصمیمات را تحمیل می‌کنند». این عبارت، نه فقط وهن به مردم، که وهن به عقلانیت سیاسی است. کدام اقلیت رانتی؟ مردمی که در بمباران‌ها به خیابان آمدند، خانه‌هایشان ویران شد اما پشت نماندند، و با دست خالی اما با قلبی پر از ایمان، پشت نیروهای مسلح ایستادند؟ اگر اینها «اقلیت رانتی» هستند، پس «اکثریت» در کجای این ماجرا قرار دارد؟ توضیح بعدی که این روزنامه‌نگار ارائه داد – اینکه منظور از «یک اقلیت رانتی» فقط کسانی هستند که شعارهای افراطی می‌دهند – نه تنها گناه را کم نکرد، که آن را بدتر هم کرد. چون توضیح بدتر از خود گناه است. یعنی شما به یک جمعیت عظیم و متنوع، تهمت «اقلیت رانتی» زدی و بعد می‌گویی «نه، فقط چند نفرشان اینطور بودند»؟ این بازی با کلمات، جز بی‌اعتبار کردن خودِ گوینده، هیچ دستاوردی ندارد.
اما عمیق‌تر از این لفظ‌پردازی‌ها، یک آسیب جدی‌تر وجود دارد: مصادره خیابان توسط جریانات سیاسی خاص. فرمول روشن است. در طول روز، تحلیل‌های جهت‌دار در فضای مجازی تولید می‌شود. شب، همان تحلیل‌ها به شعارهای سازمان‌یافته در خیابان تبدیل می‌شود. سپس این شعارها به نام «مطالبه انقلابی» یا «منویات رهبری» معرفی می‌گردد. نتیجه؟ خیابانی که برای دفاع از جمهوری اسلامی در برابر دشمن خارجی به صحنه آمد، کمکم در برابر «داخلی‌های رقیب» قرار می‌گیرد. غیریت‌سازی و دوقطبی‌سازی کلید می‌خورد. یک عده خود را «مدعی‌العموم خیابان» جا می‌زنند و بقیه را «خارج از اراده ملت» معرفی می‌کنند. این درست همان چیزی است که رهبر شهید انقلاب از آن بر حذر می‌داشت: «مواظب باشید خیابان را علیه خود جمهوری اسلامی مصادره نکنید.»
نتیجه این مصادره، چیزی جز کوچک‌سازی و محدودسازی خیابان نیست. به جای «هسته سخت ۹۰ میلیونی دفاع ملی»، فقط یک قبیله خاص باقی می‌ماند. به جای «همه با هم برای ایران»، می‌شود «ما در برابر شما». و این نه به سود ایران است، نه مبتنی بر عقل سیاست‌ورزی. در آن سوی میدان، جریان سیاسی دیگری هم کم‌کاری کرد. جریانی که همیشه فخر پایگاه اجتماعی خود را می‌فروخت، در این ۶۰ روز نتوانست حتی سهم خود از خیابان را حفظ کند. هر کسی از آن جناح به خیابان آمد، خودجوش آمد، نه با هویت سیاسی مدنظر آن جریان. این یعنی آن‌قدر از مردم دور شده‌اند که حتی در بزرگ‌ترین حماسه ملی، جایگاهی ندارند.
در این میان، سخن دیرینه استاد شهید مرتضی مطهری درباره «نفاق و نادانی» همچون چراغی فرا راه است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمود: «من از مؤمن بر اسلام بیم ندارم، از کافر صریح هم بیم ندارم، ولی از منافق بر اسلام بیم دارم.» چرا؟ چون منافق، همان کفر را دارد ولی در زیر پرده. شعارش همان شعار حق است، اما نیتش همان نیت باطل. و در اینجاست که «نادانی» توده مردم به کمک منافق می‌آید. استاد مطهری می‌گفت: پیامبر با تنزیل می‌جنگید – یعنی دشمنش کفر صریح داشت. اما علی (ع) باید با تأویل می‌جنگید – یعنی دشمنش همان کفر را داشت ولی با لباس قرآن و اسلام. معاویه، همان ابوسفیان بود با همان نیات، اما شعارش «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً» بود. از این رو، علی (ع) می‌فرمود: «پیامبر بر تنزیل می‌جنگید، من بر تأویل می‌جنگم.»
این دقیقاً همان خطری است که امروز جمهوری اسلامی با آن مواجه است. دشمن دیگر با کفر صریح به میدان نمی‌آید. می‌آید با لباس دوستی، با زبان دلسوزی، با شعار «وحدت ملی» اما در عمل ایجاد تفرقه، با نام «مردم» اما تحقیر مردم. آنهایی که مردم خیابانی را «اقلیت رانتی» می‌نامند، شاید منافق نباشند، اما قطعاً در دام نفاق افتاده‌اند. آنهایی که خیابان را به نفع قبیله خود مصادره می‌کنند، شاید احساس بدی ندارند، اما قطعاً جاهل به عواقب این کار هستند.
استاد مطهری همچنین به نقل از پیامبر می‌گفت: «من از فقر بر امتم نگران نیستم، از سوء تدبیر نگرانم.» فقر اندیشه، فقر بصیرت، فقر قدرت تحلیل. اینها خطرناک‌تر از فقر مالی هستند. در مقطع حساس امروز، که دشمن از هر روزنه‌ای می‌خواهد نفوذ کند، «توده جاهل و نادان» بهترین بستر برای سوءاستفاده منافقان است. کافی است یادی کنیم از ماجرای کربلا: مردم کوفه دلشان با امام حسین (ع) بود، اشک می‌ریختند و ابراز ارادت می‌کردند، اما منافقان همان مردم را با شعارهای فریبنده به لشکری علیه امام تبدیل کردند. «یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری» – لشکر خدا سوار شوید که به بهشت بشارت داده شده‌اید – با همین یک جمله، مقدس‌نمایان احمق، توده‌های مسلمان اما نادان را به میدان کشتار فرزند پیامبر کشاندند.
عبرت تاریخ این است: نفاق همیشه با ابزار «دین و مقدسات» به جنگ حق می‌آید. و تنها راه مقابله با آن، «آگاهی» و «بصیرت» توده مردم است. خوشبختانه مردم ایران در این آزمون، خوش درخشیدند. آنها نشان دادند که گول شعارهای فریبنده را نمی‌خورند. آنها تشخیص دادند که خیابان کجاست و سنگر کجاست. آنها نفهمیدند که یک تحلیلگر سیاسی چه می‌گوید، اما فهمیدند که ایران به حضورشان نیاز دارد.
اما این پایان کار نیست. اهل سیاست باید از مردم بیاموزند، نه مردم را به مسلخ جناحبازی خود بکشانند. مردمی که در خیابان‌ها بعثت خود را دریافتند و اجرایی کردند، نیازی به قیم ندارند. آنها خود می‌دانند که حامی چه کسانی هستند و از چه کسانی دل خوشی ندارند. کاش اهل سیاست، با کنار گذاشتن رقابت‌های قبیله‌ای، اجازه دهند مردم در «خیابان ملت» باقی بمانند و آنها را به «خیابان سیاست» نکشانند. کاش یاد بگیرند که جدال‌های جناحی را به میان مردمی نبرند که برای ایران، برای جمهوری اسلامی و برای ولایت به خیابان آمده‌اند.
در پایان، خطر نفاق واقعی است. اما راه علاج آن، نه با سانسور و حذف، که با افزایش آگاهی عمومی و شفافیت امکان پذیر است. مردم ایران نشان داده‌اند که اگر حقیقت برایشان روشن شود، خود بهترین قاضی هستند. تجربه ۶۰ شب حضور در خیابان در بمباران، بزرگ‌تر از آن است که با چند یادداشت مغرضانه یا چند شعار قبیله‌ای تخریب شود. خیابان ملت، پیروز از میدان بیرون آمد. حال نوبت خیابان سیاست است که خود را اصلاح کند؛ چراکه اگر این دو خیابان از هم جدا شوند، فقط دشمن است که خوشحال می‌شود. و هیچ کس حق ندارد با رفتار خود، لبخند را بر لب دشمن بنشاند.