از بنبست استراتژیک دشمن تا اقتدار خیابان
در تحلیل معادلات جنگ ترکیبی کنونی در غرب آسیا، آنچه بیش از پیش خودنمایی میکند، تقابل دو پارادایم متضاد است: از یک سو «ماشین جنگ مبتنی بر برتری تکنولوژیک و محاسبات مادی» قدرتهای متجاوز، و از سوی دیگر «منطق مقاومت مبتنی بر اراده مردمی و عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی ایران. ادغام دو محور وضعیت میدانی-نظامی و نقش آفرینی مردم در خیابان، تصویری از یک جنگ دو سطحی را ترسیم میکند که در آن، شکست میدانی دشمن در سطح میکرو (تاکتیکهای نظامی) با ناکامی آن در سطح ماکرو (جنگ ارادهها و فروپاشی اجتماعی) گره خورده است.
فروپاشی محاسبات پنتاگون؛ وقتی برتری تکنولوژیک در برابر اراده میشکند
نگاهی به گزارشها و تحلیلهای منتشره از کاخ سفید و رسانههای آمریکایی، حکایت از آن دارد که ایالات متحده در دامی افتاده که خود برای آن طراحی کرده بود. دونالد ترامپ و دستگاه جنگی آمریکا با استناد به مدلهای شبیهسازی شده و اعتماد کورکورانه به برتری سختافزاری، گمان میکردند که یک «جنگ کوتاه و رعدآسا» با ضربه اولیه، ساختار تصمیمگیری ایران را فلج و اراده ملت را در هم خواهد شکست. اما واقعیت میدان، به سرعت در حال تبدیل شدن به یک کابوس استراتژیک برای واشنگتن و تلآویو است.
طولانی شدن جنگ، بزرگترین هراس دولت ترامپ است. آنچه قرار بود یک «ماجراجویی نظامی» کوتاهمدت باشد، اکنون به یک باتلاق فرسایشی تبدیل شده که ذخایر استراتژیک آمریکا را میبلعد. نگرانیهای ابراز شده توسط مقامات پنتاگون و نمایندگان کنگره در خصوص کاهش ذخایر موشکی، به ویژه سامانههای رهگیر گرانقیمت، نشاندهنده یک ناترازی خطرناک است. دکترین دفاعی ایران که بر پایه «تیراندازی ارزان و انبوه» در برابر «پدافند گرانقیمت و محدود» استوار است، اقتصاد جنگی آمریکا را به چالش کشیده است. زمانی که برای رهگیری یک موشک یا پهپاد ایرانی، نیازمند شلیک دو یا سه سامانه ضدموشکی چند میلیون دلاری هستید، معادله به سرعت به نفع ایران تغییر جهت میدهد.
این بحران در سطح میدان نظامی، با یک بنبست ژئوپلیتیک در سطح منطقهای تکمیل میشود. مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، اهرم فشاری است که تمام معادلات را به هم ریخته است. این اقدام نه تنها جریان انرژی جهان را تهدید میکند، بلکه هزینههای بیمه و لجستیک را به شدت افزایش داده و اقتصادهای متحدان منطقهای آمریکا را نیز در معرض خطر قرار داده است. قدرت مطلق ایران در خلیج فارس و دریای عمان، جایی که حتی ناوگانهای جنگی آمریکا جرأت ورود به آن را ندارند، پیامی روشن دارد: امنیت انرژی جهان در گرو امنیت ملی ایران است.
در این میان، وحشت رژیم صهیونیستی از تغییر تاکتیکهای موشکی ایران، نمادی از ورشکستگی نظریه «امنیت مبتنی بر دیوارهای آهنین و گنبد آهنین» است. رگبارهای موشکی پیوسته و دقیق، نشان میدهد که مقاومت توانسته است بر شکافهای پدافندی اسرائیل غلبه کند و توهم امنیتی که نتانیاهو برای مردمش ساخته بود را فرو بریزد. تایید کشته شدن نظامیان آمریکایی و سقوط جنگندههای آنها در کویت، زخمی بر پیکره غیرقابل انکار ارتش ایالات متحده است که نمیتوان با پروپاگاندای رسانهای آن را پنهان کرد.
خیابان؛ قلب تپنده جنگ ترکیبی و پاسخ به توهم تجزیه
اما جنگ کنونی تنها به موشکها و پهپادها محدود نمیشود. دشمن پس از ناکامی در ضربه اولیه و شهادت رهبر معظم انقلاب، استراتژی خود را به سمت «جنگ ارادهها» و «تجزیه از درون» تغییر داده است. تحلیلهای حاکی از آن است که آمریکا و اسرائیل با الهام از تجربه کودتاهای گذشته، تلاش دارند با ایجاد آشوب در خیابانهای ایران و فعال کردن عناصر تجزیهطلب، کنترل فضای شهری را به دست بگیرند. هدف آنها این است که با خالی کردن خیابان از حضور مردم وفادار به نظام، فضایی را برای اشرار و مزدوران فراهم کنند تا تصویری از فروپاشی داخلی و همسویی مردم با متجاوزان خارجی را به جهان مخابره کنند.
در این نقطه حساس، نقش «حضور در میدان» اهمیتی فراتر از یک راهپیمایی معمول پیدا میکند. حضور مردم در خیابانها، تنها یک نمایش سیاسی نیست؛ بلکه یک ضرورت راهبردی برای خنثیسازی جنگ روانی و عملیات روانی دشمن است. وقتی مردم با پرچم ایران و نمادهای وحدتبخش به خیابانها میریزند، در واقع دو پیام حیاتی را مخابره میکنند: نخست، اینکه ملت ایران حتی در سختترین شرایط (شهادت رهبر و بمبارانها) از انقلاب و آرمانهای خود دست برنمیدارد؛ و دوم، اینکه خیابانها در اختیار عوامل بیگانه و تجزیهطلب نخواهد بود.
این حضور، سرمایه اجتماعی انقلاب را به منصه ظهور میرساند و دشمن را که دچار خطای محاسباتی شده است، با واقعیتی روبرو میکند که طراحیهای آن را بیاثر میسازد. دشمن تلاش دارد با پروپاگاندای رسانهای و هشتگهای ساختگی، شکافی خیالی میان نخبگان و مردم ایجاد کند، اما وحدت مثالزدنی ایرانیان حول محور پرچم و ارزشهای ملی-مذهبی، این توطئه را خنثی میکند.
ادغام این دو محور نشان میدهد که پیروزی نهایی در این جنگ، نه با تعداد موشکها، بلکه با «میل جمعی» به مقاومت تعیین میشود. آمریکا و اسرائیل با تمام توان نظامی و رسانهای خود وارد میدان شدهاند تا ایران را وادار به تسلیم کنند، اما با واقعیتی روبرو شدهاند که در آن، ایران نه تنها در میدان نبرد نظامی با تاکتیکهای موشکی و کنترل تنگه هرمز دست بالا را دارد، بلکه در میدان نبرد اجتماعی نیز با حضور حماسی مردم، توطئههای تجزیه و براندازی را خنثی کرده است.
سردار رحیمصفوی به درستی اشاره میکند که ایران تنها ده درصد از توان نظامی خود را استفاده کرده است؛ اما شاید بتوان گفت که مهمترین سلاح ایران، همان حضور میلیونی مردم است که ضامن تداوم نظام و بازدارندگی در برابر زیادهخواهی دشمنان است. این جنگ، آزمونی بلوغ سیاسی برای ملت ایران است تا ثابت کنند که استقلال و آزادی خود را نه در پناه بیگانگان، بلکه در خیابانهای شهر و زیر سایه پرچم جمهوری اسلامی جستجو میکنند.


