آناتومی یک شکست راهبردی و سقوط اعتبار آمریکا در جنگ رمضان
در کانون تحولات اخیر منطقه، آنچه بیش از هر چیز توجه ناظران را به خود جلب کرده، فاصلهی عمیق و فزاینده میان «روایت خیالی» مقامات واشنگتن و تلآویو با «واقعیتهای تلخ» میدان جنگ است. جنگی که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو آن را با اهداف وجودی برای رژیم صهیونیستی و حفظ حیثیت برای آمریکا آغاز کردند، اکنون به نمادی از استیصال، سردرگمی و شکستهای پیاپی تبدیل شده است. تحلیل دقیق عملکرد آمریکا در این نبرد، نشان میدهد که این کشور نه تنها از نظر نظامی غافلگیر شده، بلکه از نظر شناختی و رسانهای نیز دچار نوعی «توهم قدرت» شده است که نتیجه آن، اظهارات متناقض و مضحکی است که کارشناسان بینالمللی آن را نشانهی یک «دروغگویی بیمارگونه» میدانند.
از همان روزهای نخستین جنگ، محاسبات کاخ سفید بر پایهی یک مدل ذهنی اشتباه بنا شد. ترامپ با الگوبرداری از تجربهی ونزوئلا، تصور میکرد که با ترور رهبر انقلاب و حملات کوبنده اولیه، ایران ظرف مدت کوتاهی (۴ روزه) تسلیم خواهد شد. این «پلن A» که بر پایهی غفلت از قدرت واقعی ایران طراحی شده بود، بلافاصله با پاسخ قاطع و غافلگیرکنندهی جمهوری اسلامی روبرو شد. کنترل هوشمندانهی تنگه هرمز و حملات دقیق موشکی به پایگاههای آمریکا در منطقه، تصویر رویایی ترامپ را در هم شکست. واقعیت میدانی نشان داد که ایران نه تنها تسلیم نشده، بلکه ابتکار عمل را به دست گرفته و معادلات جنگ را به نفع خود تغییر داده است.
این شکست میدانی، ریشه در یک بحران عمیق استراتژیک در ساختار تصمیمگیری آمریکا دارد. همانطور که سناتورها و کارشناسان ارشد نظامی آمریکا اعتراف کردهاند، ترامپ هیچ ایده و برنامهی مشخصی برای مدیریت یا خروج از این جنگ ندارد. فقدان یک استراتژی خروج، باعث شده است که دولت آمریکا در یک بنبست مطلق گرفتار شود. از یک سو، ادامهی جنگ هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی برای واشنگتن دارد و از سوی دیگر، توقف جنگ بدون دستیابی به اهداف، به معنای پذیرش شکست آشکار است. این درماندگی، ریشه اصلی اظهارات عجیب و غریب ترامپ است؛ اظهاراتی که بیشتر شبیه به یک شوخی یا توهم است تا واقعیت.
یکی از نمونههای بارز این توهم، ادعاهای ترامپ درباره وضعیت تنگه هرمز است. در حالی که تصاویر ماهوارهای و شرکتهای بزرگ جهانی از توقف عبور و مرور کشتیهای آمریکایی و متحدانش خبر میدهند، ترامپ اصرار دارد که عبور و مرور ادامه دارد و حتی مدعی شده ارتش آمریکا نفتکشها را اسکورت میکند. این دروغهای آشکار که بلافاصله توسط وزارت دفاع و انرژی آمریکا تکذیب شدند، نشان میدهد که رئیسجمهور آمریکا تا چه حد از واقعیات میدانی جدا شده است. او حتی مدعی شد که ۸ کشتی پاکستانی که با مجوز ایران از تنگه عبور کردند، متعلق به آمریکا بوده و یک «هدیه نفتی» به او بودهاند! این سطح از انکار واقعیت، که دیوید یاین، افسر سابق ستاد فرماندهی ارتش آمریکا را به وصف «دروغگوی بیمار» واداشت، حاکی از فروپاشی اعتماد بینالمللی و حتی داخلی به کاخ سفید است.
در بعد نظامی، ادعاهای ترامپ درباره نابودی ۱۰۰ درصدی توان موشکی و پدافندی ایران نیز با واقعیتهای تلخ در تضاد کامل است. گزارشهای معتبر جهانی از نابودی ۱۳ پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه حکایت دارد که بیسابقهترین رویداد از زمان جنگ جهانی دوم محسوب میشود. در مقابل، ایران با ساقط کردن جنگندههای نسل پنجم F35 و ضربات پیاپی به زیرساختهای رژیم صهیونیستی، نشان داده که توان دفاعی و تهاجمی خود را نه تنها از دست نداده، بلکه ارتقا داده است. ادعای ترامپ مبنی بر نابودی سیستم پدافندی ایران، تنها ساعاتی پس از آنکه یک F35 آمریکایی توسط موشکهای پدافندی ایران ساقط شد، بیانگر نوعی «توهمزدگی» است که در آن واقعیتهای میدانی نادیده گرفته میشوند تا یک روایت کاذب پیروزی ساخته شود.
این وضعیت، به یک «کابوس» برای رژیم صهیونیستی تبدیل شده است. نتانیاهو که تصور میکرد با حمایت تمامقد آمریکا میتواند امنیت اسرائیل را تضمین کند، اکنون میبیند که آمریکا درگیر یک بحران هویت و شکست است. طولانی شدن جنگ، پاشنه آشیل آمریکا و اسرائیل است؛ چرا که هر روز که میگذرد، خسارات وارده به پایگاههای آمریکا و شهرکهای صهیونیستی بیشتر میشود و فشارهای داخلی برای توقف جنگ افزایش مییابد. ترس اصلی نتانیاهو این است که ترامپ در نهایت، برای نجات خود از این ورطه، با اعلام یک پیروزی یکطرفه و ساختگی، رژیم صهیونیستی را در برابر ایران و متحدانش تنها بگذارد و عقبنشینی کند.
در این میان، تنگه هرمز به عنوان «بمب اتم» جمهوری اسلامی و نماد اقتدار ایران، نقشی کلیدی در شکست محاسبات دشمن ایفا کرده است. تلاشهای مکرر آمریکا برای تشکیل ائتلاف بینالمللی، اسکورت نفتکشها و تهدید به حمله به زیرساختهای انرژی ایران، همگی با شکست مواجه شده است. قدرت واکنش متقابل ایران، که شامل هدف قرار دادن زیرساختهای رژیم صهیونیستی و کشورهای همکار آمریکا در منطقه است، هزینهی هرگونه ماجراجویی را برای واشنگتن غیرقابل تحمل کرده است. کنترل تنگه هرمز توسط ایران، نه تنها نماد قدرت نظامی نیست، بلکه نشاندهندهی برتری استراتژیک و هوشمندی دیپلماتیک-نظامی تهران است که توانسته است شاهراه انرژی جهان را در اختیار بگیرد و از آن به عنوان اهرمی برای بازدارندگی استفاده کند.
از ۲۸ روز جنگ میتوان استنباط کرد، این است که آمریکا و رژیم صهیونیستی در یک جنگ وجودی شکست خوردهاند. شکستی که نه تنها در میدان نبرد، بلکه در عرصههای رسانهای، سیاسی و شناختی نیز کامل است. روایتهای کاذب ترامپ، دروغگوییهای مکرر، و اختلافات در کابینههای واشنگتن و تلآویو، همگی نشانههایی از فروپاشی نظم فکری دشمن است. در مقابل، ایران با دست بالای برتر، انسجام داخلی و قدرت بازدارندگی، به عنوان پیروز میدان شناخته میشود. پیروزیای که نه با لفاظی، بلکه با واقعیتهای ملموس از جمله کنترل تنگه هرمز، نابودی پایگاههای دشمن و سقوط جنگندههای پیشرفته اثبات شده است. این جنگ به زودی به پایان خواهد رسید، اما درسهای آن برای قرنها در تاریخ ثبت خواهد شد: اینکه ابرقدرتی که بر پایهی دروغ و توهم بنا شده، در برابر ملتی که بر پایهی ایمان، علم و وحدت استوار است، دوامی نخواهد آورد.


