آخرین سنگر امپراتوری؛ چرا ترامپ در تنگه هرمز به بن‌بست رسید؟

شما اینجا هستید

آخرین سنگر امپراتوری؛ چرا ترامپ در تنگه هرمز به بن‌بست رسید؟
 
در جغرافیای سیاسی قرن بیست و یکم، نقاطی وجود دارند که نه با مرزهای رسمی که با خطوط قرمز قدرت تعریف می‌شوند. خلیج فارس یکی از آن نقاط است و در قلب آن، «تنگه هرمز» همچون روزنه‌ای باریک اما تعیین‌کننده، نفس اقتصاد جهانی را در قبضه خود گرفته است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا که همیشه به «قدرت مطلق» نظامی کشورش می‌نازید، این روزها در پیچ‌وخم همین تنگه، بزرگترین شکاف بین «ادعا» و «واقعیت» در تاریخ سیاست خارجی آمریکا را رقم زده است. او مدعی است کنترل کامل هرمز را در دست دارد، در حالی که داده‌ها و تحلیل‌های اندیشکده‌های خودش نشان می‌دهد که جنس این «کنترل»، بیش از یک بلوف رسانه‌ای چیزی نیست. این نبرد جدید که در متون داخلی از آن به «جنگ تحمیلی سوم» یا «جنگ رمضان» یاد می‌شود، معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را از پایه تغییر داده است. دیگر خبری از آن هژمونی بی‌چون‌وچرای آمریکایی در آب‌های بین‌المللی نیست. در این گزارش تحلیلی، عمق این بحران را از سه منظر بررسی می‌کنیم: یک. بلوف استراتژیک ترامپ در برابر واقعیت میدانی، دو. تحلیل اندیشکده آمریکایی از اتمام زرادخانه ضدچین، و سه. اعلام «عصر یخبندان» از سوی فرماندهان ایرانی به مثابه پایان عصر نفت ارزان.
بخش یکم: بلوف رسانه‌ای یا واقعیت میدانی؟ واکاوی ادعاهای ترامپ در هرمز
در روزهای پایانی فروردین ۱۴۰۵، دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی خود دست به انتشار پیامی زد که حتی تحلیلگران طرفدارش را شگفت‌زده کرد. او با لحنی طلبکارانه نوشت: «ما کنترل کامل تنگه هرمز را در دست داریم. هیچ کشتی بدون تأیید نیروی دریایی ایالات متحده نمی‌تواند وارد یا خارج شود. این تنگه کاملاً بسته و مهر و موم شده باقی خواهد ماند تا زمانی که ایران بتواند به یک توافق برسد.»
اما چند ساعت بعد، وبگاه تخصصی حمل‌ونقل دریایی «لویدز لیست» گزارشی منتشر کرد که تمام این ادعاها را نقش بر آب ساخت. بر اساس این گزارش، تنها در یک بازه بیست و چهار ساعته، هفت کشتی از تنگه هرمز عبور کرده بودند که شش تای آنها مستقیماً به تجارت ایران مرتبط بود. جالب‌تر اینکه روزنامه «نیویورک تایمز» نیز آمار جالب‌تری ارائه داد: از زمان آغاز جنگ فرضی آمریکا با ایران، حدود سیصد و هشت کشتیِ مرتبط با ایران موفق به عبور از این آبراه استراتژیک شده‌اند.
 
پس این «کنترل کامل» که ترامپ از آن سخن می‌گوید، یعنی چه؟ واقعیت این است که نیروی دریایی آمریکا شاید بتواند چند نفتکش را در دریای عمان یا اقیانوس هند متوقف کند، اما هرگونه اقدام نظامی برای بستن فیزیکی تنگه، معادل یک «ابر بحران» است که واشنگتن جرات ورود به آن را ندارد. ترامپ خوب می‌داند که هر شلیک به سمت یک کشتی ایرانی در آب‌های خلیج فارس، به معنای آتش‌باری از موشک‌های ضدکشتی و بالستیک خواهد بود که نه تنها ناوگان پنجم، بلکه پایگاه‌های آمریکا در بحرین، قطر و امارات را تهدید می‌کند.
از این رو، ادعای «تسلط بر تنگه» را باید در چارچوب استراتژی همیشگی ترامپ برای جنگ روانی و پوشاندن ناکامی‌ها تفسیر کرد. او در مقطع کوتاه «آتش‌بس یک‌طرفه» خود، عملاً پذیرفت که نمی‌تواند ایران را وادار به مذاکره از موضع ضعف کند. تهدید به «نابودی صد و پنجاه و نه فروند ناوگان ایران» و «پاکسازی تنگه با مین‌روب» نیز، چیزی جز «رویابافی» یک رئیس‌جمهور خودشیفته نیست که سعی دارد تصویر یک رهبر قوی را در افکار عمومی داخلی آمریکا حفظ کند، در حالی که در پشت صحنه، مشاوران نظامی اش از ترس «تمام شدن مهمات» شب‌ها را با اضطراب به صبح می‌رسانند.
بخش دوم: قمار بزرگ در خلیج فارس؛ قربانی کردن زرادخانه ضدچین
در این میان، شاید مهم‌ترین سندی که ماهیت ضعف آمریکا را فاش می‌کند، گزارشی است که اندیشکده معروف «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌الملل» منتشر کرده است. این اندیشکده که وابستگی عمیقی به نهادهای نظامی و امنیتی آمریکا دارد، به زبانی شفاف هشدار داده است که زرادخانه راهبردی آمریکا در آستانه فروپاشی موقت قرار دارد. بر اساس اسناد بودجه سال مالی ۲۰۲۶ وزارت دفاع آمریکا، وضعیت هفت مهمات حیاتی بحرانی توصیف شده است:
1) موشک تاماهاوک: بیش از هشتصد و پنجاه فروند در ماه اول جنگ شلیک شده است. ژاپن که قرار بود چهارصد فروند تاماهاوک دریافت کند، مطلع شده که به دلیل جنگ با ایران، این تحویل با تأخیر مواجه خواهد شد. این یعنی آمریکا برای حفظ برتری در برابر چین (در غرب اقیانوس آرام)، قربانی جنگ در خلیج فارس شده است.
2) موشک جسام (هوابلند دوربرد پنهانکار): بیش از هزار فروند تنها در ماه اول به اهداف ایرانی شلیک شده است. این عددی ست که نشان می‌دهد آمریکا عملاً «کمر زرادخانه هوایی» خود را برای نبردی کوتاه اما پرهزینه خالی کرده است.
3) موشک پی آر اس ام (توپخانه هایمارس): یک مقام ارتش آمریکا فاش کرده که کل موجودی این موشک جدید (که از سال ۲۰۲۳ وارد خدمت شده) در جنگ با ایران مصرف شده است. این بدان معناست که پنتاگون برای ماه‌های آینده، هیچ ذخیره‌ای از این مهمات کلیدی ندارد.
4) سامانه ضدموشک اس ام سه: نخستین استفاده جنگی از این رهگیر در آوریل ۲۰۲۴ برای مقابله با موشک‌های ایران بود. حدود هشتاد فروند دیگر نیز در جنگ دوازده‌روزه ۲۰۲۵ شلیک شد.
5) سامانه ضدموشک اس ام شش: رهگیر دریایی علیه هواپیماها و موشک‌های کروز که قابلیت ضد موشک بالستیک نیز دارد.
6) سامانه تاد (ضدموشک بالستیک برد بلند): تحلیل اندیشکده مرکز مطالعات استراتژیک می‌گوید از هفت مهمات حیاتی، رهگیرهای تاد به دلیل موجودی کم و نبود جایگزین، بحرانی‌ترین هستند. از آگوست ۲۰۲۳ هیچ تحویل جدیدی نداشته و تا آوریل ۲۰۲۷ (حدود دو سال دیگر) تحویل جدیدی انجام نخواهد شد.
7) سامانه پاتریوت: سامانه زمین‌پرتاپ علیه هواپیما، موشک بالستیک و کروز. هجده کشور دیگر از پاتریوت استفاده می‌کنند و اوکراین نیز بیش از ششصد فروند از آمریکا و متحدان دریافت کرده است. این یعنی رقابت شدیدی برای بازسازی موجودی وجود دارد.
نکته ترسناک برای استراتژیست‌های پنتاگون این است که زمان بازسازی این انبارها به شدت طولانی است. میانگین تولید سالانه تاماهاوک هفتاد و نه فروند است (چهل و هفت ماه تا تحویل کامل). برای موشک اس ام سه، این زمان به شصت و چهار ماه می‌رسد. یعنی بیش از پنج سال طول می‌کشد تا آمریکا به سطح قبل از جنگ برگردد.
نتیجه‌گیری صریح این اندیشکده آمریکایی این است که ترامپ یک «قمار بزرگ» انجام داده است. او پذیرفته که زرادخانه ضدچین را در خلیج فارس قربانی کند، به این امید که یک «پیروزی قاطع» ظرف چند هفته به دست آورد. اما آن پیروزی حاصل نشد، و اکنون آمریکا در موقعیتی قرار دارد که نه می‌تواند جنگ را با قدرت ادامه دهد و نه می‌تواند از منطقه خارج شود بدون آنکه «ابرقدرتی عقب‌نشسته» لقب بگیرد. این یعنی «باتلاق» جدیدی که یادآور ویتنام و افغانستان است، این بار در آب‌های نیلگون خلیج فارس گشوده شده است.
این اندیشکده در نهایت توصیه می‌کند که آمریکا باید سرمایه‌گذاری بیشتری روی سامانه‌های کم‌هزینه کند و همزمان ظرفیت تولید مهمات گرانقیمت را به طور چشمگیری افزایش دهد، زیرا تهدیدات آینده (به ویژه از سوی چین) نیازمند انبارهای مهمات بسیار بزرگ‌تری نسبت به وضعیت کنونی است. اما مشکل اینجاست که این «بازسازی» سال‌ها طول می‌کشد و در همان سال‌ها، آمریکا عملاً بدون ذخیره راهبردی باقی خواهد ماند.
بخش سوم: «عصر یخبندان»؛ هشدار فرمانده ایرانی یا معادله جدید قدرت؟
در سوی دیگر میدان، اما فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی ایران با خوانش دقیق این ضعف، لحن تهدید خود را نه تنها کاهش نداده، که ارتقاء داده‌اند. سردار «حاج مجید نقطه‌زن» (فرمانده نیروی هوافضای سپاه) در هشداری کوتاه اما ویرانگر به ترامپ گفت: «اگر به ماجراجویی ادامه دهید، با تولید نفت در خاورمیانه خداحافظی کنید.»
تحلیل گران از اصطلاح «عصر یخبندان» استفاده کرده اند. منطق ساده است: تا امروز، تهدید متقابل ایران «بازگشت به عصر حجر» (حمله به زیرساخت‌ها) بود. اما اکنون، استراتژی به سطح بالاتری رفته است: «عصر نفت‌بندان». یعنی نه یک جنگ تمام‌عیار، بلکه «اختناق اقتصادی» بلندمدت غرب از طریق قطع جریان انرژی.
تحلیلگران غربی این اظهارات را جدی گرفته‌اند، زیرا ایران در پنجاه روز گذشته ثابت کرده است که قادر است قوانین کشتیرانی در خلیج فارس را بازتعریف کند. توقیف دو کشتی تجاری توسط سپاه پاسداران در روزهای اخیر، پیام روشنی داشت: «آتش‌بس یک‌طرفه معنا ندارد». تا زمانی که محاصره دریایی آمریکا ادامه دارد، ایران حق دارد ورود و خروج کشتی‌ها را کنترل کند. اما مهم‌تر از توقیف کشتی‌ها، پیامدهای روانی این وضعیت است. وقتی فرمانده نیروی دریایی آمریکا مجبور می‌شود بپذیرد که «هر قایق کوچک ایرانی می‌تواند یک ناوشکن را به چالش بکشد»، عملاً هژمونی صدساله نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس فرو می‌ریزد. «عصر یخبندان» اصطلاحی است برای توصیف وضعیتی که در آن، ابرقدرت به جای تحمیل اراده خود، مجبور است برای «مدیریت بحران» التماس کند. ترامپ در اظهارات متناقض خود، یک بار گفته «حمله به ایران را متوقف کردیم، اما به محاصره دریایی ادامه می‌دهیم» و بار دیگر گفته «آتش‌بس را تا زمان ارائه پیشنهاد ایران تمدید می‌کنم». این تناقض گویی نشان می‌دهد که او نه استراتژی روشنی برای پیروزی دارد و نه راهی شرافتمندانه برای خروج. ناظران جهانی این وضعیت را «فرار از جنگ» تعبیر کرده‌اند. همان چیزی که ترامپ قبلاً گفته بود: «جنگ را بدون توافق رها می‌کنم.»
اما فرار از جنگ در حالی که محاصره دریایی ادامه دارد، یک «نه جنگ، نه صلح» مزمن ایجاد می‌کند که به ضرر اقتصاد جهانی و به سود ایران تمام می‌شود. انسداد تنگه هرمز و کاهش شدید عرضه نفت، قیمت هر بشکه را به بالای صد دلار رسانده و برخی کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند در صورت تداوم وضعیت، نفت به صد و چهل دلار نیز برسد. این یعنی تورم فزاینده در غرب و افزایش هزینه‌های زندگی برای شهروندان آمریکایی و اروپایی.
برنده نبرد هرمز کیست؟
اگر بخواهیم کارنامه این پنجاه روز نبرد را جمع‌بندی کنیم، باید به واقعیت میدانی فراتر از ادعاهای رسانه‌ای نگاه کنیم:
آمریکا: به اهداف اولیه خود (توقف برنامه هسته‌ای ایران، تغییر رفتار منطقه‌ای یا براندازی نظام) دست نیافته است. زرادخانه راهبردی خود را تخلیه کرده و قدرت بازدارندگی در برابر چین را به خطر انداخته است. حتی نتوانسته تنگه هرمز را به طور کامل باز کند. تنها دستاورد احتمالی، «محاصره دریایی» نمادین است که خود نوعی پذیرش ناتوانی در کنترل مستقیم است.
ایران: با وجود تحمل حملات سنگین، موفق شده است «قاعده بازی» را تغییر دهد. دیگر خبری از عبور آزادانه نفتکش‌ها نیست. ایران نشان داده که «هزینه عبور از تنگه» برای غرب بسیار بیشتر از آن چیزی است که در محاسبات اولیه برآورد می‌شد. علاوه بر این، با اتحاد استراتژیک با چین (پترویوان) و روسیه، وابستگی به دلار را کاهش داده و ساختار جدیدی از «نظم انرژی» را کلید زده است.
پایان «عصر نفت ارزان» برای غرب، مساوی است با پایان «عصر هژمونی یک‌جانبه» آمریکا. همان‌طور که احسان طبری در خاطره خود پیش‌بینی کرده بود، ایرانِ تحت رهبری خمینی کبیر، از نظم دو قطبی عبور کرد؛ امروز نیز ایرانِ تحت رهبری خامنه‌ای، از نظم تک‌قطبی عبور کرده است. شعار «نه شرقی، نه غربی» دیگر یک شعار آرمانی نیست؛ بلکه یک واقعیت ژئوپلیتیک است.
 
در پایان باید گفت که گردن ترامپ در تنگه هرمز زیر زانوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی قرار دارد. او اهداف اولیه جنگ را رها کرده است و فقط به فکر «آزادسازی تنگه» است، اما هر روز بیشتر در باتلاق فرو می‌رود. همان‌طور که یکی از تحلیلگران گفته است: «بین ملت و دولت ایران و جنایتکاران آمریکایی، دریایی از خون قرار دارد. شنا کردن در این دریا، جز خفگی و غرق شدن عاقبتی ندارد.»
ترامپ می‌تواند در رسانه‌های اجتماعی خود بگوید «تنگه را بستیم»، اما کشتی‌های یونانی، چینی و حتی هندی که با پرچم ایران از هرمز عبور می‌کنند، روایت دیگری را فریاد می‌زنند. شاید این بزرگترین طنز تاریخ قدرت باشد: امپراتوری که مدعی کنترل دریاهاست، امروز در تنگه‌ای به عرض پنجاه کیلومتر، برابر «جمهوری اسلامی» زانو زده است. و این، پایان «عصر یخبندان» برای غرب و طلوع «ایران قوی» برای شرق خواهد بود.