آتشِ انتقام و معادلههای وحشت؛ از پارس جنوبی تا تلآویو در آتش
در اقیانوس خروشان تحولات سال ۱۴۰۴، اگرچه دیپلماسی فریبکارانه و شکستهای استراتژیک آمریکا در عرصه سیاسی حائز اهمیت بود، اما آنچه واقعاً معادلات قدرت را در منطقه دگرگون کرد و دندان دشمن را جرم کرد، صحنههای آتشبار میدان نبرد بود. وقایع این سال، روایتگریِ یک جنگ تمامعیار است که در آن دشمن با هدف «تخریب زیرساختهای حیاتی» و «نابودی توانمندیهای زیستی» وارد میدان شد، اما با پاسخی کوبنده و بیسابقه از سوی محور مقاومت مواجه گشت. پاسخی که نه تنها مرزهای جغرافیایی دشمن را درنوردید، بلکه امنیت رژیم صهیونیستی را به چالشی وجودی تبدیل کرد و معادلهای جدید به نام «امنیت؛ همه یا هیچکس» را در منطقه حاکم نمود.
جنگ ۱۲ روزه بهار ۱۴۰۴ اگرچه با غافلگیری دشمن آغاز شد و با پیروزی میدانی ایران و تنبیه متجاوز به پایان رسید، اما دشمن آمریکایی-صهیونیستی درس عبرت نگرفت. در زمستان همان سال و با ورود به فاز جدیدی از درگیری، دشمن استراتژی خود را از «فشار برای تغییر رفتار» به «انهدام توانمندی زیست» تغییر داد. این تغییر رویکرد، نشاندهنده بنبست راهبردی و فروپاشی روانی دشمن بود که دیگر توان رویارویی مستقیم با قدرت موشکی و دفاعی ایران را نداشت و به همین دلیل، به جنایت علیه تأسیسات مردمی و اقتصادی روی آورد.
حمله جنونآمیز رژیم صهیونیستی به بخشهایی از فازهای ۳، ۴ و ۶ پارس جنوبی، نمادی از این انتحار تاکتیکی بود. دشمن گمان میکرد با هدف قرار دادن شریانهای حیاتی انرژی ایران، میتواند ملت را به زانو درآورد و تهران را وادار به عقبنشینی از تصمیم خود برای انسداد تنگه هرمز کند. اما این محاسبات، مهلکترین اشتباه راهبردی دشمن بود. ایران در تراز جدید جنگ، اصل «توسعه در برابر توسعه؛ نابودی در برابر نابودی» را محور عملکرد خود قرار داده بود. این بدان معنا بود که هر ضربه به شریانهای حیاتی داخل کشور، بلافاصله با واکنشی متقارن و دردناک در گرههای لجستیکی و هابهای انرژی رقیب در کل جغرافیای منطقه پاسخ داده میشود.
واکنش سریع و غافلگیرکننده نیروهای مسلح ایران به حمله به پارس جنوبی، سرآغاز فصلی تازه از جنگ بود. ایران با هوشمندی تمام، معادلهای را که دشمن سعی در پنهان کردن آن داشت، برملا کرد: هماهنگی کامل آمریکا و رژیم صهیونیستی و نقش آشکار برخی کشورهای عرب منطقه در این تجاوزات. پاسخ ایران دیپلماتیک نبود، بلکه کاملاً عملیاتی و بر پایه اصل «توازن وحشت» بود.
در عملیاتی که لرزه بر اندام حامیان دشمن انداخت، تأسیسات نفتی و پتروشیمی کشورهایی که در این تجاوز دست داشتند، هدف قرار گرفتند. پالایشگاه «سامرف» در عربستان سعودی، میدان گازی «الحصن» در امارات، مجتمع پتروشیمی «الجبیل»، و تأسیسات «رأس لفان» و «مسیعید» در قطر، در لیست اهداف ایران قرار گرفتند. این پاسخ پیامی روشن داشت: امنیت انرژی در منطقه به نقطه صفر رسیده است و هرگونه تعرض به زیرساختهای توسعهای ایران، به معنای انتحار راهبردی متجاوز و بهمریختن کامل امنیت انرژی در خلیج فارس خواهد بود. این ضربات آنقدر برای ترامپ دردناک بود که او مجبور شد علناً اعلام کند که «اسرائیل دیگر به پارس جنوبی حملهای نخواهد کرد»؛ اعترافی به شکست پروژه فشار بر ایران.
در حالی که دشمن تلاش داشت با پروژههای ترور و ایجاد آشوب در داخل ایران، فشار را دوچندان کند، محور مقاومت درس دیگری به او آموخت. ناکامی سناریوی دشمن برای ایجاد آشوب در مراسم چهارشنبهسوری، با حضور حماسی مردم در خیابانها خنثی شد، اما شب چهارشنبه، این بار در تلآویو بود که آتشبازی واقعی آغاز شد.
نیروی هوافضای سپاه پاسداران با شروع عملیاتهای موجهای ۵۷ تا ۶۰ تحت عنوان «وعده صادق ۴»، دهها موشک را به سمت سرزمین اشغالی شلیک کرد. این حملات که با هماهنگی کامل با حزبالله لبنان انجام شد، تصویری از ویرانی را در تلآویو به نمایش گذاشت. برق قطع شده، صدای آژیرهای آمبولانس در تمام شهر پیچید و آتش و دود بر فراز آسمان این رژیم بلند شد. بیش از ۲۰۰ صهیونیست کشته و زخمی شدند و پایگاههای نظامی یکی پس از دیگری هدف قرار گرفتند.
این حملات نشان داد که ادعاهای نتانیاهو مبنی بر نابودی توان رزمی حزبالله، دروغی بیش نبوده است. حزبالله در عملیاتی بیسابقه، ۱۰۰ موشک به سمت اشغالگران شلیک کرد و ضربات کوبندهای به پایگاههایی نظیر «عین زیتیم»، «عمقیاد» و یگان ویژه دریایی «شایتت ۱۳» وارد آورد. مقاومت لبنان با شلیک بیش از ۲۰۰۰ راکت و موشک در ۱۹ روز جنگ، معادله «تخلیه نوار شمالی» را به دشمن تحمیل کرد و نشان داد که دیگر جبههای امن برای صهیونیستها باقی نگذاشته است.
آنچه در این حملات مشترک ایران و محور مقاومت به خوبی نمایان شد، تغییر تراز جنگ از «نبردهای محدود» به «جنگ تمامعیار اقتصادی و امنیتی» بود. دشمن دریافت که ایران تنها به تهدید نظامی اکتفا نمیکند، بلکه هزینه «بقای اقتصادی و امنیت انرژی» را برای دشمن و حامیانش به سطح غیرقابل تحمل رسانده است.
این پاسخها، ادراک «بنبست» را در اتاقهای فکر دشمن عملیاتی کرد. دشمن فهمید که تداوم ضربه به زیرساختهای توسعهای ایران، به معنای پایان قطعی ثبات در کل کلانروندهای اقتصادی منطقه و اختلال بازگشتناپذیر در زنجیره تأمین جهانی است. این درک، تنها راه خروج برای دشمن را پذیرش یک «نظم جدید» تعریف کرد؛ نظمی که در آن امنیت توسعه ایران به عنوان بخشی تفکیکناپذیر و ضامن امنیت جهانی به رسمیت شناخته میشود.


