اقتصاد دیگر صرفا محصول نیروهای مادی نیست
اقتصاد در جهان معاصر دیگر صرفاً مجموعهای از شاخصها، نمودارها و معادلات مالی نیست؛ بلکه به حوزهای تبدیل شده که در آن ادراک عمومی، روایتهای رسانهای و انتظارات اجتماعی نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به واقعیت اقتصادی دارند. اگر در گذشته تصور میشد که اقتصاد بر اساس دادههای عینی و متغیرهای سخت حرکت میکند، اکنون روشن شده است که بخش بزرگی از تحولات اقتصادی از ذهنیت جمعی و برداشت جامعه از آینده ناشی میشود. این تغییر پارادایم باعث شده مفهوم «اقتصاد ادراکی» یا اقتصاد مبتنی بر انتظارات به یکی از مهمترین عناصر تحلیل سیاستگذاری تبدیل شود.
در اقتصاد ادراکی، آنچه مردم باور دارند به همان اندازه آنچه واقعاً وجود دارد اهمیت دارد. تورم صرفاً افزایش قیمتها نیست؛ بلکه انتظاری است که درباره افزایش قیمتها شکل میگیرد. نرخ ارز تنها نتیجه عرضه و تقاضا نیست؛ بلکه بازتابی از اعتماد یا بیاعتمادی جامعه نسبت به آینده اقتصادی است. به همین دلیل، گاهی یک خبر یا روایت میتواند تأثیری بیشتر از یک سیاست واقعی داشته باشد. وقتی جامعه انتظار بیثباتی داشته باشد، رفتارهای اقتصادی آن — مانند تبدیل داراییها، احتکار، یا کاهش سرمایهگذاری — میتواند همان بیثباتی را به واقعیت تبدیل کند.
این وضعیت نشان میدهد که اقتصاد امروز بیش از هر زمان دیگری به میدان رقابت روایتها تبدیل شده است. دولتها، رسانهها، بازارها و حتی بازیگران خارجی تلاش میکنند روایت خاصی از وضعیت اقتصادی ارائه دهند، زیرا میدانند که کنترل روایت به معنای تأثیرگذاری بر رفتار اقتصادی جامعه است. در این چارچوب، سیاستگذاری اقتصادی دیگر صرفاً به طراحی ابزارهای مالی محدود نمیشود، بلکه شامل مدیریت انتظارات و تنظیم فضای روانی نیز میشود.
یکی از پیامدهای مهم اقتصاد ادراکی، افزایش نقش ارتباطات استراتژیک در حکمرانی اقتصادی است. سیاستگذار باید نهتنها تصمیم درست بگیرد، بلکه بتواند آن تصمیم را بهگونهای ارائه کند که اعتماد عمومی را تقویت کند. عدم شفافیت یا پیامهای متناقض میتواند باعث ایجاد نااطمینانی شود، و نااطمینانی یکی از بزرگترین دشمنان ثبات اقتصادی است. بازارها نسبت به ابهام واکنش شدید نشان میدهند، زیرا سرمایهگذاران در شرایط عدم قطعیت ترجیح میدهند ریسک را کاهش دهند، حتی اگر این کار به رکود اقتصادی منجر شود.
از سوی دیگر، فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی باعث شده چرخه شکلگیری انتظارات بسیار سریعتر شود. در گذشته، اطلاعات اقتصادی با تأخیر منتشر میشد و واکنشها تدریجی بود، اما اکنون یک شایعه یا تحلیل میتواند در عرض چند ساعت موجی از رفتارهای اقتصادی ایجاد کند. این سرعت بالا باعث شده اقتصاد به نوعی سیستم حساس تبدیل شود که نسبت به محرکهای کوچک واکنشهای بزرگ نشان میدهد. در چنین شرایطی، مرز میان واقعیت و ادراک بیش از پیش مبهم میشود.
اقتصاد ادراکی همچنین نشان میدهد که اعتماد اجتماعی سرمایهای حیاتی است. وقتی جامعه به نهادهای اقتصادی اعتماد داشته باشد، حتی شوکهای شدید نیز میتوانند بدون بحران جدی مدیریت شوند. اما در شرایطی که اعتماد پایین باشد، کوچکترین نوسان میتواند به بحران تبدیل شود. بنابراین، سیاستگذاری اقتصادی موفق تنها به ابزارهای مالی وابسته نیست، بلکه به سرمایه اجتماعی و مشروعیت نهادی نیز وابسته است. این موضوع باعث شده برخی تحلیلگران از «اقتصاد اعتماد» بهعنوان ستون اصلی ثبات اقتصادی یاد کنند.
نکته مهم دیگر، پیوند اقتصاد ادراکی با سیاست و امنیت است. بیثباتی اقتصادی اغلب به بیثباتی سیاسی منجر میشود، اما این فرآیند معمولاً از طریق تغییر ادراکات آغاز میشود. وقتی مردم احساس کنند آینده نامطمئن است، تمایل به ریسکگریزی افزایش مییابد، مصرف کاهش پیدا میکند و فشار بر سیاستگذاران افزایش مییابد. در نتیجه، بحران اقتصادی و بحران سیاسی میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. به همین دلیل، برخی دولتها تلاش میکنند از ابزارهای ارتباطی و رسانهای برای مدیریت انتظارات استفاده کنند و مانع تبدیل بحران اقتصادی به بحران اجتماعی شوند.
از منظر سیاسی جغرافیایی نیز اقتصاد ادراکی اهمیت ویژهای دارد. رقبا ممکن است از طریق جنگ اطلاعاتی تلاش کنند ادراک عمومی درباره وضعیت اقتصادی یک کشور را تضعیف کنند. انتشار تحلیلهای بدبینانه، بزرگنمایی مشکلات یا ایجاد حس ناامنی اقتصادی میتواند رفتار بازارها را تغییر دهد و فشار داخلی ایجاد کند. بنابراین، امنیت اقتصادی تنها به سیاستهای مالی محدود نیست، بلکه شامل مدیریت فضای اطلاعاتی نیز میشود.
با نگاه آیندهپژوهانه، میتوان انتظار داشت که اقتصاد ادراکی نقش پررنگتری در حکمرانی جهانی پیدا کند. ظهور هوش مصنوعی، دادههای بزرگ و الگوریتمهای تحلیل احساسات اجتماعی این امکان را فراهم میکند که دولتها و شرکتها بهصورت دقیقتر واکنشهای عمومی را پیشبینی کنند و روایتهای هدفمند طراحی نمایند. این تحول میتواند به افزایش کارایی سیاستگذاری منجر شود، اما در عین حال خطر دستکاری ادراکات و شکلگیری واقعیتهای مصنوعی را نیز افزایش میدهد.
نتیجه اینکه اقتصاد ادراکی نشان میدهد که واقعیت اقتصادی دیگر صرفاً محصول نیروهای مادی نیست؛ بلکه نتیجه تعامل میان دادههای واقعی و برداشتهای ذهنی است. قدرت در جهان امروز تنها در کنترل منابع یا سرمایه خلاصه نمیشود، بلکه در توانایی شکل دادن به انتظارات جمعی نهفته است. کشوری که بتواند اعتماد عمومی را حفظ کند، روایت اقتصادی قانعکننده ارائه دهد و میان واقعیت و ادراک تعادل برقرار کند، در مدیریت بحرانها و رقابتهای جهانی موفقتر خواهد بود.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


