ژئواقتصاد بهعنوان زبان جدید قدرت؛ چگونه ابزارهای مالی جایگزین میدانهای کلاسیک رقابت شدهاند
اگر در قرن بیستم رقابت میان قدرتهای جهانی عمدتاً از طریق توازن نظامی تعریف میشد، در قرن بیستویکم شاهد جابهجایی تدریجی مرکز ثقل قدرت به حوزه اقتصاد هستیم؛ اما نه اقتصادی به معنای سنتی آن، بلکه نوعی ژئواقتصاد که در آن ابزارهای مالی، تجاری و پولی به سلاحهای استراتژیک تبدیل شدهاند. این تغییر، نه صرفاً یک تحول تاکتیکی، بلکه بازتعریف ماهیت رقابت جهانی است؛ رقابتی که اکنون در شبکههای بانکی، زنجیرههای تأمین، نظامهای پرداخت و جریان سرمایه جریان دارد.
ژئواقتصاد مبتنی بر این فرض است که کنترل بر زیرساختهای اقتصادی جهانی میتواند همان اثری را داشته باشد که پیشتر از طریق قدرت نظامی حاصل میشد. دسترسی یا عدم دسترسی به سیستم مالی جهانی، امکان تجارت آزاد یا محدودیت در انتقال فناوری، و حتی جایگاه یک ارز در تجارت بینالمللی، همگی ابزارهایی هستند که میتوانند رفتار دولتها را تغییر دهند بدون آنکه نیاز به درگیری مستقیم باشد. از این منظر، اقتصاد دیگر یک حوزه مستقل از سیاست نیست؛ بلکه امتداد سیاست قدرت با ابزارهای متفاوت است.
یکی از مهمترین جلوههای ژئواقتصاد، استفاده از تحریمها و محدودیتهای مالی بهعنوان ابزار فشار است. تحریمها در گذشته بیشتر بهعنوان واکنش سیاسی در نظر گرفته میشدند، اما اکنون به شکل مهندسیشده و هدفمند طراحی میشوند تا نقاط حساس اقتصاد کشور هدف را تحت تأثیر قرار دهند. تمرکز بر سیستم بانکی، صادرات انرژی، دسترسی به ارزهای ذخیره و فناوریهای کلیدی نشان میدهد که هدف، صرفاً ایجاد هزینه اقتصادی نیست، بلکه تغییر محاسبات راهبردی طرف مقابل است. این امر نشان میدهد که اقتصاد به ابزاری برای مدیریت رفتار سیاسی تبدیل شده است.
اما تحول ژئواقتصادی فقط به استفاده از ابزارهای فشار محدود نمیشود؛ بلکه شامل تلاش کشورها برای کاهش آسیبپذیری نیز هست. بسیاری از دولتها به دنبال ایجاد سازوکارهای مالی مستقل، تنوعبخشی به شرکای تجاری و کاهش وابستگی به شبکههای اقتصادی تحت کنترل رقبا هستند. این روند، نشانهای از حرکت جهان به سمت چندقطبی شدن اقتصادی است؛ جایی که دیگر یک مرکز واحد قدرت اقتصادی تعیینکننده نیست و بلوکهای مختلف تلاش میکنند حوزه نفوذ اقتصادی خود را شکل دهند.
در این چارچوب، مفهوم «وابستگی متقابل» که زمانی بهعنوان عامل صلح و همکاری مطرح میشد، اکنون بهعنوان یک نقطه آسیبپذیری بالقوه دیده میشود. کشورها دریافتهاند که وابستگی شدید به یک بازار یا یک ارز میتواند در شرایط بحران به ابزار فشار تبدیل شود. بنابراین، سیاستهایی مانند بازگشت تولید به داخل، ایجاد ذخایر استراتژیک و توسعه فناوریهای بومی نهتنها تصمیمات اقتصادی، بلکه اقدامات امنیتی محسوب میشوند.
نکته مهم دیگر در ژئواقتصاد، نقش روایتها و ادراکات است. بازارها به شدت به انتظارات و اعتماد وابستهاند، و همین موضوع باعث میشود که جنگ روایتها بتواند اثرات واقعی اقتصادی ایجاد کند. انتشار یک روایت درباره ضعف اقتصادی یا احتمال تحریم جدید میتواند به نوسانات شدید بازار منجر شود، حتی اگر واقعیت اقتصادی تغییر چندانی نکرده باشد. بنابراین، کنترل روایت اقتصادی و مدیریت انتظارات به بخشی از استراتژی ژئواقتصادی تبدیل شده است.
از سوی دیگر، رقابت بر سر فناوریهای پیشرفته مانند نیمههادیها، هوش مصنوعی و انرژیهای نو نشان میدهد که ژئواقتصاد به حوزه نوآوری نیز گسترش یافته است. کنترل بر فناوریهای کلیدی میتواند مزیت رقابتی بلندمدت ایجاد کند و وابستگی دیگران را افزایش دهد. در نتیجه، جنگهای تجاری و محدودیتهای صادرات فناوری نه بهعنوان اختلافات تجاری ساده، بلکه بهعنوان رقابت برای شکل دادن به نظم آینده جهان قابل تحلیل هستند.
این تحول باعث شده مرز میان شرکتهای خصوصی و سیاست دولتی نیز کمرنگ شود. شرکتهای بزرگ فناوری و مالی اکنون به بازیگران ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند، زیرا تصمیمات آنها میتواند تأثیرات گستردهای بر اقتصاد کشورها داشته باشد. دولتها نیز تلاش میکنند از این شرکتها بهعنوان ابزار نفوذ استفاده کنند یا در مقابل نفوذ شرکتهای خارجی محدودیت ایجاد کنند. چنین روندی نشاندهنده ظهور نوعی «سرمایهداری امنیتی» است که در آن منافع اقتصادی و امنیتی به شدت در هم تنیدهاند.
از منظر آیندهپژوهی، احتمالاً رقابت ژئواقتصادی به سمت شکلگیری حوزههای نفوذ مالی و تجاری پیش خواهد رفت. ممکن است شاهد ایجاد سیستمهای پرداخت موازی، ارزهای دیجیتال ملی و شبکههای تجاری منطقهای باشیم که هدف آنها کاهش وابستگی به ساختارهای مسلط فعلی است. این روند میتواند به افزایش انعطافپذیری کشورها منجر شود، اما در عین حال خطر تقسیم اقتصاد جهانی به بلوکهای جداگانه را نیز افزایش میدهد.
آخر اینکه میتوان بیان کرد ژئواقتصاد نشان میدهد که قدرت در جهان معاصر بیشتر از آنکه در تعداد تانکها یا موشکها خلاصه شود، در توانایی شکل دادن به قواعد بازی اقتصادی نهفته است. کشوری که بتواند شبکههای مالی را هدایت کند، استانداردهای تجاری را تعیین نماید و جریان سرمایه و فناوری را کنترل کند، بدون نیاز به درگیری مستقیم میتواند نفوذ خود را گسترش دهد. به همین دلیل، تحلیل تحولات اقتصادی امروز بدون در نظر گرفتن منطق ژئوپلیتیکی ناقص است؛ زیرا اقتصاد و سیاست به دو روی یک سکه تبدیل شدهاند.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


