سقوط روایت اخلاقی غرب و نبرد بر سر مشروعیت تمدنی»
در نظم بینالمللی معاصر، قدرت صرفاً از ابزارهای نظامی یا اقتصادی شکل نمیگیرد؛ بلکه بخش مهمی از آن بر پایه مشروعیت اخلاقی و توانایی ساخت روایتهای قانعکننده بنا شده است. کشورها و تمدنها تلاش میکنند خود را نهفقط قدرتمند، بلکه اخلاقی، پیشرو و الگوی جهانی معرفی کنند. به همین دلیل، هر رخدادی که این تصویر اخلاقی را خدشهدار کند، میتواند اثراتی بسیار فراتر از حوزه داخلی داشته باشد و به چالشی سیاسی تبدیل شود. پروندههایی مانند ماجرای اپستین دقیقاً در چنین نقطهای قرار میگیرند؛ جایی که یک رسوایی فردی به نماد بحران در سطح گفتمان تمدنی بدل میشود.
در تحلیلهای فراساختاری، پرونده اپستین تنها یک جرم جنسی یا یک شکست در سیستم قضایی نیست، بلکه به عنوان نشانهای از شکاف میان ارزشهای ادعایی و واقعیتهای پنهان ساختار قدرت تعبیر میشود. روایت غالبی که از سوی برخی جریانها شکل گرفته، این است که نخبگان سیاسی و اقتصادی در شبکههایی بههمپیوسته قرار دارند که در برابر قانون از نوعی مصونیت غیررسمی برخوردارند. این برداشت، فارغ از میزان صحت یا اغراق در آن، نشاندهنده تغییری مهم در ادراک عمومی نسبت به نظم لیبرال غربی است؛ نظمی که برای دههها خود را بهعنوان معیار جهانی حقوق بشر و اخلاق سیاسی معرفی کرده بود.
آنچه این پرونده را به یک ابزار جنگ روایتها تبدیل میکند، نه صرفاً ماهیت اتهامات، بلکه نحوه رسیدگی، توافقهای قضایی و ارتباطات احتمالی با افراد بانفوذ است. وقتی یک پرونده جنایی با نامهای بزرگ سیاسی و اقتصادی گره میخورد، افکار عمومی آن را بهعنوان نشانهای از فساد ساختاری تفسیر میکند، حتی اگر دستگاههای رسمی تلاش کنند آن را در چارچوب یک پرونده محدود نگه دارند. همین مسئله باعث میشود که پرونده اپستین از یک موضوع حقوقی به ابزاری در رقابتهای سیاسی تبدیل شود؛ زیرا رقبای غرب میتوانند از آن برای زیر سؤال بردن ادعاهای اخلاقی و مشروعیتساز استفاده کنند.
در این میان، مفهوم «جزیره» یا فضای بستهای که در برخی روایتها بهعنوان محل تجمع نخبگان مطرح شده، به نمادی از شکاف میان ظاهر و باطن نظم قدرت تبدیل شده است. این تصویر، حتی اگر بخشی از آن محصول تخیل سیاسی باشد، کارکردی نمادین دارد: نمایش این ایده که پشت صحنه سیاست جهانی، شبکههایی از منافع متقاطع وجود دارند که فراتر از ساختارهای رسمی عمل میکنند. چنین روایتهایی، بهویژه در فضای رسانهای جدید، به سرعت تبدیل به ابزار بسیج گفتمانی میشوند و مرز میان واقعیت، تفسیر و تبلیغات را کمرنگ میکنند.
از منظر فراتحلیلی، اهمیت اصلی این نوع پروندهها در تأثیری است که بر مفهوم «اقتدار نرم» میگذارند. اقتدار نرم به توانایی یک کشور یا تمدن در جذب دیگران از طریق ارزشها، فرهنگ و مشروعیت اخلاقی اشاره دارد. غرب در دهههای گذشته بخش قابلتوجهی از نفوذ جهانی خود را از همین منبع به دست آورده بود؛ یعنی تصویری از خود بهعنوان مدافع آزادی، شفافیت و حاکمیت قانون. اما هرچه مواردی از تناقض میان شعار و عمل برجستهتر شود، این سرمایه نمادین آسیب میبیند و فضای جدیدی برای رقبا ایجاد میشود تا روایتهای جایگزین ارائه دهند.
در چنین شرایطی، پرونده اپستین صرفاً یک بحران داخلی نیست، بلکه به بخشی از رقابت جهانی بر سر تعریف اخلاق سیاسی تبدیل میشود. کشورهایی که خود را در تقابل گفتمانی با غرب تعریف میکنند، از این پروندهها برای اثبات این ادعا استفاده میکنند که نظم لیبرال نهتنها فاقد برتری اخلاقی است، بلکه در مواردی بهشدت دچار فساد ساختاری است. این نوع روایتسازی، در چارچوب «جنگ شناختی» قابل تحلیل است؛ جنگی که هدف آن تغییر ادراکات و باورهای عمومی درباره مشروعیت بازیگران جهانی است.
از سوی دیگر، این پرونده نشان میدهد که چگونه رسانهها و شبکههای اجتماعی در شکلدهی به واقعیت سیاسی نقش پیدا کردهاند. در عصر دیجیتال، هر پروندهای که دارای عناصر جذاب روایی باشد — مانند نخبگان قدرتمند، رازهای پنهان و اتهامات اخلاقی — به سرعت تبدیل به یک داستان جهانی میشود. این داستانها اغلب فراتر از واقعیتهای حقوقی رشد میکنند و به اسطورههای سیاسی تبدیل میشوند. در نتیجه، اهمیت واقعی آنها نه در حقیقت عینی، بلکه در تأثیری است که بر ذهنیت جمعی میگذارند.
نکته مهم دیگر، پیوند دادن این نوع پروندهها با مسائل سیاسی گستردهتر است. برخی روایتها تلاش میکنند ارتباط میان شبکههای مالی، سیاست خارجی و پروژههای امنیتی را برجسته کنند و نشان دهند که فساد فردی ممکن است به تصمیمات کلان سیاسی نیز گره خورده باشد. چنین ادعاهایی، حتی اگر نیازمند بررسی دقیق باشند، نشاندهنده افزایش بیاعتمادی عمومی نسبت به ساختارهای قدرت جهانی است.
در سطح کلانتر، ما با گذار از جهانی مواجه هستیم که در آن مشروعیت اخلاقی دیگر بهصورت انحصاری در اختیار یک بلوک سیاسی نیست. قدرتهای نوظهور و بازیگران مخالف نظم غربی تلاش میکنند روایتهای جدیدی از عدالت، استقلال و مقاومت ارائه دهند و پروندههایی مانند اپستین به ابزار نمادین در این نبرد تبدیل میشوند. این روند نشان میدهد که رقابت جهانی بیش از آنکه صرفاً نظامی یا اقتصادی باشد، رقابتی بر سر تعریف ارزشها و روایتها است.
تحلیل فراساختاری چنین پروندههایی نشان میدهد که اهمیت آنها نه در اثبات یا رد یک اتهام خاص، بلکه در نحوه استفاده سیاسی از آنهاست. هر روایت، بازتابدهنده منافع و چارچوب فکری خاصی است و همین امر باعث میشود یک رویداد واحد بتواند معانی کاملاً متفاوتی در گفتمانهای مختلف پیدا کند. جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری، میدان نبرد روایتهاست؛ جایی که مشروعیت، اعتماد و تصویر اخلاقی به اندازه موشکها و تحریمها در تعیین موازنه قدرت نقش دارند.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


