اقتصاد بهمثابه میدان نبرد؛ جنگ ترکیبی و مهندسی نارضایتی در عصر تحریمهای هوشمند
در جهان معاصر، قدرتهای بزرگ کمتر به جنگهای مستقیم و پرهزینه متوسل میشوند و بیشتر از ابزارهای غیرنظامی برای اعمال فشار استفاده میکنند. یکی از مهمترین این ابزارها، اقتصاد است. تحریمهای اقتصادی دیگر صرفاً یک سیاست خارجی نیستند؛ بلکه به بخشی از معماری جنگ ترکیبی تبدیل شدهاند؛ جنگی که هدف آن نه اشغال سرزمین، بلکه تغییر رفتار یا ساختار تصمیمگیری طرف مقابل است.
در گذشته، تحریمها غالباً به عنوان واکنشی تنبیهی به اقدامات یک کشور اعمال میشدند. اما در الگوی جدید، تحریمها طراحی میشوند تا اثرات زنجیرهای در ساختار اجتماعی ایجاد کنند. هدف اصلی ایجاد فشار اقتصادی مستقیم نیست؛ بلکه ایجاد یک چرخه بازخوردی است که از طریق آن نارضایتی اقتصادی به نارضایتی سیاسی تبدیل شود.
این تغییر نشاندهنده گذار از تحریمهای سنتی به تحریمهای «مهندسیشده» است؛ تحریمهایی که بر نقاط حساس اقتصاد مانند سیستم بانکی، نرخ ارز، تجارت انرژی و دسترسی به منابع مالی جهانی تمرکز دارند. چنین فشارهایی میتوانند بدون شلیک حتی یک گلوله، وضعیت داخلی کشور هدف را بیثبات کنند.
جنگ ترکیبی شامل ترکیبی از ابزارهای نظامی، اطلاعاتی، رسانهای و اقتصادی است. در این چارچوب، اقتصاد نقش محوری دارد زیرا اثرات آن مستقیم و ملموس است. افزایش تورم، کاهش ارزش پول ملی، محدود شدن فرصتهای شغلی و دشواری تأمین نیازهای روزمره، همگی عواملی هستند که احساس ناامنی اجتماعی ایجاد میکنند.
وقتی فشار اقتصادی با عملیات رسانهای همراه شود، اثر آن چند برابر میشود. روایتهای رسانهای میتوانند وضعیت اقتصادی را به عنوان نشانه شکست ساختاری یا بحران سیاسی معرفی کنند و در نتیجه، ادراک عمومی را به سمت ناامیدی سوق دهند.
در عصر اطلاعات، نبرد اصلی اغلب در ذهنها رخ میدهد. هر طرف تلاش میکند روایت خود را از واقعیت غالب کند. در چنین شرایطی، مرز میان اعتراض طبیعی اجتماعی و اعتراض سیاسی هدایتشده مبهم میشود.
از یک سو، مشکلات اقتصادی واقعی میتوانند زمینه اعتراض باشند؛ از سوی دیگر، بازیگران خارجی ممکن است از این نارضایتیها برای تقویت اهداف جغرافیایی سیاسی خود بهره ببرند. بنابراین، فهم تحولات اجتماعی بدون توجه به فضای اطلاعاتی و جنگ روایتها ناقص خواهد بود.
یکی از موضوعات مهم در تحلیل تحریمها، تناقض میان اهداف اعلامی و نتایج واقعی است. بسیاری از کشورها تحریمها را به عنوان ابزار دفاع از حقوق بشر یا فشار بر دولتها توجیه میکنند، اما در عمل این سیاستها اغلب بیشترین اثر را بر زندگی روزمره مردم عادی میگذارند.
این شکاف میان گفتمان اخلاقی و پیامدهای واقعی، مشروعیت تحریمها را در سطح جهانی زیر سؤال برده است. به همین دلیل، برخی تحلیلگران تحریمها را نوعی «جنگ کمهزینه برای تحریمکننده و پرهزینه برای جامعه هدف» میدانند.
یکی از الگوهای تکرارشونده در کشورهای تحت فشار اقتصادی، شکلگیری چرخهای از تشدید است:
- اعمال فشار اقتصادی خارجی
- افزایش مشکلات معیشتی
- شکلگیری نارضایتی اجتماعی
- واکنشهای سیاسی یا امنیتی
- تشدید فشارهای خارجی
این چرخه میتواند به نوعی خودتقویتکننده تبدیل شود، بهطوری که هر مرحله مرحله بعدی را تقویت کند. در چنین شرایطی، مرز میان بحران اقتصادی و بحران امنیتی از بین میرود.
تحول مهم دیگر، نقش شبکههای اجتماعی و فضای دیجیتال است. در گذشته، انتشار روایتها زمانبر بود؛ اما امروز اطلاعات (و حتی اطلاعات نادرست) در مقیاس گسترده و سرعت بالا منتشر میشوند. این امر باعث میشود که هر بحران اقتصادی بالقوه به سرعت به بحران ادراکی تبدیل شود.
فضای دیجیتال همچنین امکان هماهنگی سریع میان کنشگران مختلف را فراهم میکند؛ امری که میتواند هم به سازماندهی اعتراضات کمک کند و هم به انتشار روایتهای جهتدار.
کشورهایی که هدف تحریمها قرار میگیرند، معمولاً دو مسیر را دنبال میکنند:
- تلاش برای کاهش وابستگی به نظام مالی جهانی و ایجاد سازوکارهای جایگزین
- استفاده از دیپلماسی برای کاهش فشارها یا تغییر موازنه سیاسی
موفقیت هر کدام از این راهبردها بستگی به میزان انسجام داخلی، تنوع اقتصادی و توانایی مدیریت افکار عمومی دارد.
نتیجه اینگه رقابت اصلی نه بر سر قدرت مطلق، بلکه بر سر «تابآوری» است. کشوری که بتواند فشارهای اقتصادی را بدون فروپاشی اجتماعی یا سیاسی مدیریت کند، در جنگ ترکیبی دست بالا را خواهد داشت.
به همین دلیل، اقتصاد دیگر فقط موضوعی فنی یا مالی نیست؛ بلکه به عنصر مرکزی امنیت ملی تبدیل شده است. جنگهای آینده شاید کمتر در میدانهای نبرد کلاسیک رخ دهند و بیشتر در بازارها، شبکههای مالی و فضای اطلاعاتی جریان داشته باشند.
- برای ارسال دیدگاه وارد شوید.


