ابعاد ولایتمداری در منظومه فقهی
ابعاد ولایتمداری در منظومه فقهی
نظام اسلامی بر پایه ولایت است، نه سلطنت و نه دموکراسی صرف
ولایتمداری با مشورت و رشد جامعه منافاتی ندارد
استاد حوزه و دانشگاه، با تبیین مفهوم «ولایت» در فقه سیاسی اسلام، تأکید کرد که نظام اسلامی مستند به نظام ولایت است؛ نظمی که نه با سلطنت قابل مقایسه است، نه با خلافت تاریخی و نه با دموکراسی صرف.
حجت الاسلام سیدسجاد ایزدهی، استاد حوزه و دانشگاه در قرارگاه مصباح الهدی اظهار کرد: نظام اسلامی ما نظامی مستند به ولایت است و طبعاً ولایت در اینجا معنایی خاص و متمایز دارد. این نظام نه سلطنتی است، نه دموکراسی به معنای رایج غربی و نه همان خلافتی است که در مقاطعی از تاریخ اسلام شکل گرفت؛ بلکه از پشتوانهای روشن در مبانی دینی، متون اسلامی و سیره اهلبیت (ع) برخوردار است.
وی با اشاره به تفاوت ماهوی الگوی حکمرانی اسلامی با سایر نظامهای سیاسی افزود: ممکن است در نگاه سطحی، همه حکومتها دارای ساختارهایی مانند قانونگذاری، اجرا و قضاوت باشند و این پرسش مطرح شود که تفاوت اصلی در چیست، اما حقیقت آن است که تفاوت در روح حاکم بر این ساختارهاست. همین تفاوت بنیادین است که سبب شده نظم سلطه و قدرتهای استکباری در جهان با نظام اسلامی معارضه داشته باشند.
ایزدهی در تبیین مفهوم «ولایت» گفت: واژه ولایت در ادبیات عرب به معنای نوعی قرب و پیوستگی است؛ به گونهای که میان دو طرف، فاصله و بیگانگی وجود نداشته باشد. در تحلیل مفهوم ولایت، معمولاً سه معنا مورد توجه قرار میگیرد: نخست، نزدیکی و پیوستگی؛ دوم، محبت و دوستی؛ و سوم، سرپرستی و عهدهداری تدبیر. از همینرو، وقتی از ولایت در عرصه حکومت سخن میگوییم، مقصود صرفاً یک رابطه سیاسی خشک و اداری نیست، بلکه نوعی نسبت عمیق، نزدیک و همراه با محبت و مسئولیت میان حاکم و مردم است.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: نظم ولایت، چه در ساحت ولایت معصوم و چه در ساحت ولایت فقیه، واجد همین سه ویژگی است. نخست اینکه میان ولی و مردم فاصلهای از جنس اشرافیت، طبقهسالاری، نژاد، خاندان و امتیازهای ساختگی وجود ندارد. ولی از جنس مردم است، زندگیاش از مردم جدا نیست و خود را فراتر از آنان تعریف نمیکند. دوم اینکه رابطه ولی و مردم مبتنی بر محبت است؛ یعنی حاکم از سر دلسوزی و علاقه به مردم حکمرانی میکند و مردم نیز پیوند خود را با حاکم تنها بر اساس یک قرارداد سرد اجتماعی تعریف نمیکنند. سوم اینکه ولایت صرف محبت یا نزدیکی نیست، بلکه این نزدیکی و محبت در جایگاه تدبیر، سرپرستی و اعمال حاکمیت معنا پیدا میکند.
وی با مقایسه این الگو با سلطنت تصریح کرد: در نظام سلطنتی، حاکم از بالا با مردم سخن میگوید، خود را از آنان جدا میداند، در کاخ مینشیند و نسبت او با مردم نسبت محبت و همجنسی نیست. در بسیاری از نظامهای سلطنتی، ملاک حاکمیت نه شایستگی، بلکه وراثت، قدرتطلبی یا منافع شخصی و خانوادگی است. اما در نظام ولایت، اصل بر شایستگی، علم، عدالت، مردمداری و تعهد به ارزشهای الهی است.
ایزدهی خاطرنشان کرد: تفاوت میان نظم ولایت و سایر الگوهای حکمرانی را میتوان در تجربه تاریخی ایران نیز مشاهده کرد. در نظام طاغوت، سلطنت بر مدار وراثت و وابستگی به قدرتهای بیرونی سامان داشت، اما در نظام اسلامی، محور، ولایت و پیوند حقیقی با مردم است. از همین رو بود که مردم در بزنگاههای تاریخی، از آغاز پیروزی انقلاب تا سالهای دشوار جنگ تحمیلی و حوادث پس از آن، با تمام وجود در صحنه حاضر شدند و از نظام برخاسته از ولایت حمایت کردند.
وی با اشاره به نسبت ولایت و شایستهسالاری افزود: در منطق ولایت، ملاک حاکمیت، شایستگی است نه تبار و خاندان. اگر در مواردی فرزند یک امام به امامت میرسد، این امر به سبب شایستگی و نصب الهی است، نه صرف نسبت خانوادگی. در عصر غیبت نیز ولی فقیه به دلیل برخورداری از شرایط لازم، از جمله فقاهت، عدالت، تدبیر و صلاحیت، در این جایگاه قرار میگیرد و این جایگاه نیز بر مبنای سازوکاری مشخص و با تشخیص خبرگان واجد صلاحیت تحقق مییابد.
این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه به مفهوم «ولایتمداری» پرداخت و گفت: درباره ولایتمداری، گاهی تعبیر میشود که انسان باید در ولایت «ذوب» شود. اگر مراد از این تعبیر آن باشد که ولیّ الهی خود در اسلام و ارزشهای الهی ذوب شده و پیروان او نیز باید در همان مسیر حرکت کنند، سخن درستی است. اما اگر چنین برداشت شود که ولایتمداری به معنای تعطیلی فهم، بصیرت، پرسشگری و تشخیص است، این تلقی نیازمند دقت و بازخوانی است.
وی افزود: اصل اطاعت از ولی، همانند رجوع به کارشناس و متخصص، بر پایه پذیرش صلاحیت و شایستگی اوست. انسان وقتی به پزشک مراجعه میکند، نسخه او را به دلیل اعتماد به تخصصش میپذیرد. در نسبت با پدر نیز فرزند، از آن جهت که او را سرپرست صالح خود میداند، از وی اطاعت میکند. در مسئله ولایت نیز اصل، پذیرش مرجعیت و صلاحیت ولی برای تصمیمگیری در حوزه اداره جامعه است؛ اما این به معنای آن نیست که جامعه هیچ نقشی در فرآیند فهم، مشورت و ارائه نظر نداشته باشد.
ایزدهی با تأکید بر اینکه سیره پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) نیز مؤید این معناست، بیان کرد: در مواردی که نص صریح شرعی وجود دارد، تکلیف روشن است و جای چونوچرا باقی نمیماند. اما در بسیاری از عرصههای اداره جامعه، روش معصومان بر آن بوده است که مردم و نخبگان را در فرآیند تصمیمسازی مشارکت دهند تا جامعه به رشد برسد و عقل جمعی به کار گرفته شود.
وی با اشاره به نمونهای از جنگ احد گفت: در آن مقطع، پیامبر اکرم (ص) نظر خود را درباره نحوه مواجهه با دشمن داشتند، اما با اصحاب مشورت کردند و نظر اکثریتی که بر خروج از مدینه و نبرد در بیرون شهر تأکید داشتند، پذیرفته شد. هرچند بعداً روشن شد که این انتخاب خالی از اشکال نبوده، اما پیامبر (ص) جامعه را به خاطر اظهار نظر و حضور در فرآیند تصمیمگیری سرزنش نکردند. این نشان میدهد که در منطق ولایت، رشد دادن مردم و میدان دادن به مشارکت آگاهانه، بخشی از فرآیند حکمرانی است.
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: ولایتمداری به این معنا نیست که مردم صرفاً ساکت بمانند و هیچ سخنی نگویند. مشورت، خیرخواهی، نقد مشفقانه و ارائه نظر در چارچوب حفظ اصل ولایت، نهتنها نفی نشده بلکه مورد تأکید نیز قرار گرفته است. آنچه اهمیت دارد این است که پس از ارائه نظر و طی شدن فرآیند مشورت، نقطه نهایی تصمیمگیری در نظام ولایت، با ولیّ جامعه است.
وی در این زمینه به سخنی از امیرالمؤمنین (ع) اشاره کرد و گفت: حضرت به یاران خود میدان اظهار نظر و مشورت میدادند و از آنان میخواستند که حق را از ایشان دریغ نکنند، اما در نهایت تصمیم نهایی را خود اتخاذ میکردند؛ زیرا مسئولیت اداره جامعه و تشخیص نهایی بر عهده ولی است. بنابراین، در منطق اسلامی، مشورت و ولایت در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه مشورت در درون ساختار ولایت معنا پیدا میکند.
ایزدهی تصریح کرد: یکی از خطاهای رایج این است که ولایتمداری با انفعال، تقلید کورکورانه یا تعطیلی عقل یکسان پنداشته شود. در حالی که جامعه ولایی، جامعهای بصیر، اهل فهم، دارای قدرت تحلیل و در عین حال ملتزم به تصمیم نهایی ولی است. چنین جامعهای نه دچار هرجومرج ناشی از تکثر بیضابطه میشود و نه در دام استبداد رأی و گسست از مردم میافتد.
وی در پایان تأکید کرد: نظام ولایت، الگویی از حکمرانی است که در آن شایستهسالاری، مردمداری، محبت، مسئولیت و التزام به ارزشهای اسلامی در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند. اگر این حقیقت به درستی تبیین شود، بسیاری از سوءبرداشتها نسبت به ولایتمداری برطرف خواهد شد و جامعه بهتر خواهد توانست نسبت خود را با نظام اسلامی و مسئولیتهای دینی و سیاسی خود بازتعریف کند.



