وظایف حاکمیت در حوزه فرهنگ
وظایف حاکمیت در حوزه فرهنگ
گفتوگوی اختصاصی با حجتالاسلام دکتر مهدی امیدی
مجری: علیرضا کمالی
کارشناس: حجتالاسلام دکتر مهدی امیدی
مقدمه
در جهان معاصر، فرهنگ دیگر یک «امر تزئینی» یا حاشیهای نیست؛ بلکه به زیرساخت اصلی توسعه، امنیت و هویت ملی تبدیل شده است. جنگهای فرهنگی، سلطه رسانهای و بحران معنا، همگی نشانههایی از اهمیت راهبردی این حوزه هستند. در جمهوری اسلامی ایران، با توجه به مبانی دینی و آرمانهای انقلاب، پرسش از «نقش حاکمیت در فرهنگ» به یکی از جدیترین مسائل نظری و عملی تبدیل شده است. آیا حاکمیت باید وارد میدان شده و مستقیماً فرهنگ را مدیریت کند؟ یا اینکه وظیفه او صرفاً ایجاد بستر و هدایت است؟
برای پاسخ به این پرسشها و ارائه تصویری جامع از وظایف حاکمیت، با حجتالاسلام دکتر مهدی امیدی، پژوهشگر و صاحبنظر برجسته در حوزه اندیشه سیاسی و فرهنگ، به گفتوگو نشستهایم. این گفتوگو در قالب یک نشست تخصصی و با اجرای علیرضا کمالی انجام شده و در ادامه، مشروح کامل آن را از نظر میگذرانید.
بخش اول: مفاهیم پایه؛ فرهنگ از منظر اسلامی و جایگاه آن در نظام حکمرانی
پرسش اول (مجری – علیرضا کمالی):
ضمن عرض سلام و ادب و خیر مقدم خدمت شما استاد گرامی. برای ورود به بحث، ابتدا بفرمایید که تعریف شما از «فرهنگ» چیست؟ و چرا در منظومه فکری اسلامی و نظام سیاسی ما، این مفهوم تا این اندازه دارای اهمیت و اولویت است؟
پاسخ (حجتالاسلام دکتر مهدی امیدی):
علیکم السلام و احترام. از شما و مجموعه تهیهکننده این برنامه که دغدغهمندانه به موضوع فرهنگ پرداختهاید، سپاسگزارم.
سؤال بسیار بنیادینی را مطرح کردید. در ابتدا باید به یک خطای رایج اشاره کنیم؛ اینکه بسیاری فرهنگ را معادل «هنر»، «آداب و رسوم» یا مجموعهای از رفتارهای ظاهری میدانند. این نگاه، نگاهی سطحی و تقلیلگرایانه است. از منظر اسلامی، فرهنگ «نظام معنا» و «سبک زندگی» یک جامعه است. فرهنگ یعنی مجموعه باورها، ارزشها، هنجارها، نمادها و معانی مشترکی که به زندگی یک جامعه «جهت» و «معنا» میبخشد. به بیان دیگر، فرهنگ، «روح جامعه» است؛ همانگونه که اقتصاد، سیاست و امنیت، «کالبد» جامعه محسوب میشوند.
اهمیت فرهنگ برای نظام سیاسی به دو دلیل عمده برمیگردد:
فرهنگ، زیرساخت مشروعیت است:
هر نظام سیاسی، برای تداوم حیات خود نیازمند مشروعیت و مقبولیت عمومی است. این مشروعیت، محصول مستقیم باورهای فرهنگی جامعه است. اگر مردم باور داشته باشند که نظام سیاسی عادلانه، کارآمد و همسو با ارزشهای آنان است، از آن حمایت میکنند. این «باور» در بستر فرهنگ شکل میگیرد. بنابراین، هر نظامی برای بقای خود ناگزیر است به فرهنگ توجه راهبردی داشته باشد.
فرهنگ، عامل پیشرفت یا عقبماندگی است:
تجربه تاریخی کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که پیشرفت اقتصادی و سیاسی، بدون بستر فرهنگی مناسب، پایدار نیست. کار، تولید، نظم، قانونگرایی، مشارکت و… همگی مفاهیمی فرهنگی هستند. اگر فرهنگ جامعهای مبتنی بر تنبلی، بیاعتمادی و مصرفگرایی افراطی باشد، هیچ برنامه اقتصادی موفقی نمیتواند نتیجه مطلوب بدهد. به همین دلیل است که قرآن کریم، هدف از بعثت انبیا را «تزکیه» و «تعلیم کتاب و حکمت» معرفی میکند که دقیقاً معطوف به همین لایههای فرهنگی و معنوی است.
بنابراین، فرهنگ برای یک نظام سیاسی، نه یک گزینه لوکس، بلکه یک الزام استراتژیک است.
بخش دوم: تبیین وظایف کلیدی حاکمیت در حوزه فرهنگ
پرسش دوم (مجری – علیرضا کمالی):
با توجه به این مقدمه وزین و راهگشا، اکنون به اصل موضوع بپردازیم. به نظر شما وظایف مشخص و کلیدی «حاکمیت» در حوزه فرهنگ چیست؟ و آیا این وظایف به معنای تصدیگری کامل و دولتی کردن امور فرهنگی خواهد بود؟
پاسخ (حجتالاسلام دکتر مهدی امیدی):
نکته بسیار حائز اهمیت و پرسش دومی که شما مطرح کردید، در واقع قلب بحث ماست. باید با قاطعیت عرض کنم که وظیفه حاکمیت در فرهنگ، «تصدیگری» نیست؛ بلکه «هدایتگری، حمایتگری، سیاستگذاری و نظارت راهبردی» است.
در اینجا باید به یک تمایز مهم اشاره کنم: تفاوت بین «دولت» و «حاکمیت». مفهوم حاکمیت شامل مجموعهای از نهادهای عمومی، قوای سهگانه، شوراها و دستگاههای قانونی است. در حالی که دولت، تنها یکی از اجزای حاکمیت بوده و عمدتاً به قوه مجریه اطلاق میشود.
وظایف حاکمیت در حوزه فرهنگ را میتوان به شش محور اساسی تقسیم کرد که هر کدام بایستی به طور جداگانه مورد توجه و عمل قرار گیرد:
۱. سیاستگذاری کلان و ترسیم چشمانداز:
اولین و مهمترین وظیفه حاکمیت، تدوین سند چشمانداز و سیاستهای کلان فرهنگی کشور است. این سیاستها باید بر اساس مبانی دینی، قانون اساسی و نیازهای واقعی جامعه تدوین شوند. حاکمیت باید مشخص کند که در افق ۱۰ یا ۲۰ ساله، جامعه باید به چه نقطهای در حوزه فرهنگی برسد. متأسفانه یکی از مشکلات امروز ما، نبود «نقشه راه» مشخص و اجماعنظر میان نهادهای فرهنگی است.
۲. ایجاد زیرساختهای عادلانه:
حاکمیت موظف است زیرساختهای فرهنگی را به صورت عادلانه و متوازن در سراسر کشور توزیع کند. منظور از زیرساخت، صرفاً ساختمان و امکانات فیزیکی نیست؛ بلکه شامل دسترسی به اینترنت پرسرعت، کتابخانههای دیجیتال، مراکز نوآوری فرهنگی، فضاهای هنری و… نیز میشود. متأسفانه ما در برخی مناطق محروم، شاهد تبعیض فرهنگی هستیم که باید ریشهکن شود. عدالت فرهنگی، به معنای دسترسی یکسان همه شهروندان به منابع فرهنگی، از آرمانهای اصلی انقلاب است.
۳. حمایت مالی، معنوی و حقوقی از اهالی فرهنگ:
حاکمیت باید پشتیبان تولیدکنندگان فرهنگی باشد. هنرمندان، نویسندگان، کارگردانان، خبرنگاران و فعالان فرهنگی، جزو سرمایههای ملی هستند. حاکمیت باید با ارائه تسهیلات مالی، بیمه، حقوق مالکیت معنوی و فضای امن خلاقیت، بستر رشد آنان را فراهم کند. اما نکتهای که اینجا بسیار کلیدی است، این است که این حمایت نباید به «وابستگی» منجر شود. فرهنگ زمانی زنده است که از استقلال نسبی برخوردار باشد. حاکمیت باید حامی بیچونوچرای هنرمند باشد، اما هنرمند باید آزادانه خلق کند. متأسفانه در برخی مقاطع، حمایت مالی با انتظار تعریفکردن از حاکمیت همراه بوده که این آفت بزرگی برای حوزه فرهنگ است.
۴. هماهنگی بین دستگاهی و جلوگیری از موازیکاری:
یکی از بزرگترین آفتهای مدیریت فرهنگی در ایران، «جزیرهای عمل کردن» و موازیکاری نهادهای مختلف است. هر دستگاه فرهنگی، به تنهایی و بدون هماهنگی با دیگران، اقداماتی انجام میدهد که نه تنها کمکی نمیکند، بلکه باعث سردرگمی و هدررفت بودجه نیز میشود. حاکمیت باید با یکپارچهسازی تصمیمگیریها و ایجاد یک نهاد هماهنگکننده قوی، از این پراکندگی جلوگیری کند. سیاستهای فرهنگی باید از یک مرکز واحد و با انسجام کامل هدایت شوند.
۵. نظارت راهبردی و صیانت از فرهنگ ملی و دینی:
حاکمیت وظیفه نظارت دارد. این نظارت، هم جهت جلوگیری از آسیبهای اجتماعی و تهاجم فرهنگی است، و هم در جهت صیانت از ارزشهای دینی و ملی. اما باید تأکید کنم که این نظارت باید «راهبردی» و «کلان» باشد، نه «سلبی» و «محدودکننده». منظور از نظارت راهبردی این است که حاکمیت باید خطوط قرمز و اصول کلی را تعیین کند و در برابر آسیبهای کلان واکنش نشان دهد، اما نباید وارد جزئیات کار هنرمندان و تولیدکنندگان شود. نگاه امنیتی به فرهنگ، سم مهلک خلاقیت است. ما باید به جای «حصارکشی»، به «مزروعی کردن» فکر کنیم؛ یعنی با تولید محتواهای غنی و جذاب، فضای جامعه را آنقدر پرمایه و بارور کنیم که محصولات سمی دشمن، جایگاه و مصرفی در بین مردم پیدا نکنند.
۶. توانمندسازی جامعه و واگذاری امور به مردم:
چهارمین و شاید مهمترین وظیفه حاکمیت، «توانمندسازی مردم و واگذاری امور فرهنگی به نهادهای مدنی» است. فرهنگ فرزند مردم است؛ یعنی مردم هستند که در بستر زیست روزمره خود، فرهنگ را میسازند، بازتولید میکنند و به ارث میگذارند. حاکمیت نباید احساس کند که باید برای مردم «تصمیم بگیرد»، بلکه باید زمینهای فراهم کند که خود مردم بتوانند تصمیم بگیرند و عمل کنند. باید به سمت «حاکمیت مشارکتی» یا «حکمرانی مشارکتی» حرکت کنیم. دولت، مجری است و مردم، کارگردان اصلی صحنه فرهنگ. ایجاد تشکلهای مردمنهاد، حمایت از کسبوکارهای فرهنگی خرد، و بسترسازی برای ایفای نقش فعال جوانان، از جمله راهکارهای عملی این مهم است.
بخش سوم: نقش مردم و نهادهای مدنی؛ فرهنگ از مردم معنا میگیرد
پرسش سوم (مجری – علیرضا کمالی):
جناب دکتر امیدی، اشاره فرمودید که حاکمیت نباید تصدیگر باشد. پس لطفاً به این سؤال پاسخ دهید که نقش مردم و نهادهای مردمی در راهبری فرهنگی چیست؟ و اگر حاکمیت وظیفه «اجرا» را ندارد، این نقش بر عهده چه کسانی است؟
پاسخ (حجتالاسلام دکتر مهدی امیدی):
سؤال بسیار درست و بهجایی است. اگر فرهنگ از مردم گرفته شود، به یک پوسته توخالی و یک امر تحمیلی تبدیل میشود که هیچ اثرگذاری در جامعه نخواهد داشت. شما میتوانید یک اثر فرهنگی را «صادر» کنید، اما نمیتوانید آن را به دیگری «تحمیل» کنید؛ فرهنگ باید «زیست» شود و این زیستن، فقط با اراده و پذیرش مردم ممکن است.
وظیفه حاکمیت این است که توانمندی مردم را برای ایفای نقش فعال در حوزه فرهنگ افزایش دهد. این یعنی:
آموزش همگانی: حاکمیت باید بستر آموزش مهارتهای فرهنگی و هنری را برای عموم مردم فراهم کند. باید به خانوادهها و نسل جوان آموزش دهیم که چگونه تولیدکننده محتوا باشند، نه صرفاً مصرفکننده منفعل.
حمایت از نهادهای مدنی: تشکلهای فرهنگی، مساجد، هیئات مذهبی، انجمنهای ادبی و هنری، و کانونهای فکری، بهترین بازوهای فرهنگی جامعه هستند. حاکمیت باید به جای اینکه خودش مستقیم وارد شود، از این تشکلها حمایت کند.
ایجاد بازار شفاف فرهنگی: حاکمیت باید با ایجاد ساختارهای شفاف، امکان فروش محصولات فرهنگی و هنری را برای تولیدکنندگان خرد فراهم کند تا خود مردم بتوانند از دسترنج فرهنگی یکدیگر حمایت کنند.
در این الگو، حاکمیت نقش «بازدارنده» ندارد، نقش «بازکننده» دارد. یعنی باید موانع رشد فرهنگی را از پیش پای مردم بردارد و امکانات را در اختیار آنان قرار دهد. این یعنی عدالت فرهنگی؛ یعنی همه شهروندان، فارغ از طبقه اجتماعی، جنسیت و جغرافیا، حق مشارکت فعال در تولید و مصرف فرهنگ را داشته باشند.
بخش چهارم: آسیبشناسی وضعیت موجود و ارائه راهکارهای اجرایی
پرسش چهارم (مجری – علیرضا کمالی):
در شرایط کنونی جهان، با گسترش شبکههای اجتماعی و تغییر سریع ذائقهها، چالشهای اصلی پیش روی حاکمیت در حوزه فرهنگ چیست؟ و راهکار عملی شما برای عبور از این چالشها چیست؟
پاسخ (حجتالاسلام دکتر مهدی امیدی):
چالشهای پیش رو را باید به دو دسته «داخلی» و «خارجی» تقسیم کنیم.
چالشهای داخلی: بزرگترین چالش داخلی ما، «تعارض و ناهماهنگی در بدنه حاکمیتی» است. متأسفانه ما شاهد این هستیم که یک نهاد فرهنگی در حال ترویج سبک زندگیای است که نهاد دیگر در حال تخریب همان سبک زندگی است. این بینظمی گفتمانی، سرمایه اجتماعی را هدر میدهد و باعث سردرگمی مردم میشود. چالش دوم، نگاه «امنیتی» و «بحرانمحور» به فرهنگ است. وقتی فرهنگ را یک «تهدید» ببینیم، به جای آن، به آن «سوت» میزنیم. این نگاه، فضای جامعه را به فضای بیاعتمادی و رخوت فرهنگی تبدیل میکند.
چالشهای خارجی: در سطح جهانی، ما با یک «جنگ تمامعیار روایی» مواجه هستیم. قدرتهای استکباری با استفاده از ابزارهای پیشرفته رسانهای، هوش مصنوعی و شبکههای اجتماعی، در حال تغییر ذائقه فرهنگی بشریت و به ویژه نسل جوان هستند. تهاجم فرهنگی، دیگر یک شعار نیست؛ یک واقعیت مسلم است. دشمن با تولید محتوای هدفمند و جذاب، ابتدا ذائقه و بعد باورهای جامعه را هدف میگیرد.
راهکارهای برونرفت از این چالشها:
تولید محتوای فاخر، جذاب و بومی:
اولین و مهمترین راهکار، تولید محتوا بر اساس نیاز واقعی مخاطب است. ما باید بدانیم مخاطب جوان ما به چه چیزی علاقه دارد و چه سؤالی در ذهن اوست. اگر ما محتوای ارزشمند و در عین حال جذاب تولید کنیم، مخاطب خودش به سمت ما میآید. در غیر این صورت، با فشار و اجبار نمیتوان فرهنگ را تغییر داد.
اعتمادسازی و دادن میدان به رسانهها:
حاکمیت باید به رسانههای آزاد و مستقل اعتماد کند و به آنها میدان دهد. رسانهای که احساس کند زیر ذرهبین امنیتی است، هرگز نمیتواند خلاق باشد. باید به سمت الگوی «رسانه آزاد و مسئولیتپذیر» حرکت کنیم؛ رسانهای که آزادانه کار میکند، اما در قبال جامعه مسئولیت دارد.
سرمایهگذاری بر نسل جوان و نظام آموزشی:
مهمترین راهبرد بلندمدت، آموزش و پرورش است. کاری که در مدرسه میشود، به مراتب اثرگذارتر از هر کار رسانهای است. حاکمیت باید بر روی محتوای آموزشی با نگاه فرهنگی عمیق، سرمایهگذاری کند. باید به جای محفوظات خشک، به نسل جوان «تفکر» و «هویت» آموزش دهیم. دانشآموزی که هویت خود را شناخته باشد، کمتر در دام تهاجم فرهنگی میافتد.
دیپلماسی فرهنگی فعال:ما باید در عرصه جهانی حضور فعال داشته باشیم و فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی خود را صادر کنیم. حاکمیت وظیفه دارد با برقراری ارتباط با اندیشمندان، دانشگاهیان و هنرمندان سایر کشورها، یک دیپلماسی فرهنگی پویا ایجاد کند. این کار نه تنها باعث ترویج فرهنگ ما در جهان میشود، بلکه از انزوا و گوشهگیری که خودش یک خطر فرهنگی است، جلوگیری میکند.
بخش پایانی: نتایج، جمعبندی و چشمانداز آینده
مجری (علیرضا کمالی):
در پایان این گفتوگوی پربار و پرمحتوا، اگر بخواهید در یک جمعبندی نهایی، مهمترین «نکته» یا «تغییر پارادایمی» را که برای حل مشکلات فرهنگی کشور لازم است، به سیاستگذاران و مدیران محترم گوشزد کنید، چه توصیهای خواهید داشت؟
دکتر مهدی امیدی:
در یک جمله: «حاکمیت باید از نقش “متولی مباشر” خارج شود و به نقش “ناظر، حامی و تسهیلگر” وارد شود.»
ما باید باور کنیم که تاریخ مصرف «دولتمحوری» و «تصدیگری مستقیم» در فرهنگ به پایان رسیده است. تجربه ۴۰ ساله ما نشان داده است که هر جا مردم وارد میدان شدهاند، اتفاقات بزرگ و ماندگاری رقم خورده است و هر جا صرفاً به دولت و نهادهای حکومتی تکیه کردهایم، یا به نتیجه نرسیدهایم یا نتیجه مطلوب و پایداری حاصل نشده است.
توصیههای کلیدی و کاربردی:
اجرای کامل اصل شوراها و واگذاری امور فرهنگی به شوراهای محلی و استانی بر اساس شرایط بومی هر منطقه.
بازنگری اساسی در قوانین مرتبط با فرهنگ و رسانه در جهت حمایت از تولیدکنندگان مستقل، کاهش بروکراسی اداری و ایجاد فضای رقابتی سالم.
رصد و ارزیابی مستمر عملکرد دستگاههای فرهنگی بر اساس شاخصهای کیفی مانند میزان رضایتمندی عمومی از محصولات فرهنگی، نه صرفاً شاخصهای کمی مانند تعداد جلسات برگزارشده و بودجه تخصیصیافته.
راهاندازی یک “ستاد ملی فرهنگ” متشکل از نمایندگان همه قوا و نخبگان فرهنگی مردم برای هماهنگی و تصمیمگیری یکپارچه، به دور از موازیکاریهای مرسوم.
در این گفتوگوی تخصصی، حجتالاسلام دکتر مهدی امیدی با نگاهی عمیق و راهبردی، تصویری روشن از وظایف حاکمیت در حوزه فرهنگ ترسیم کرد و بر این نکته کلیدی تأکید نمود که نقش حاکمیت در عرصه فرهنگ، نه «تصدیگری» و مدیریت مستقیم، بلکه «هدایتگری، حمایتگری، سیاستگذاری و نظارت راهبردی» است. ایشان با تفکیک قائل شدن میان دولت و حاکمیت، شش وظیفه محوری شامل سیاستگذاری کلان، ایجاد زیرساختهای عادلانه، حمایت از اهالی فرهنگ، هماهنگی بیندستگاهی، نظارت راهبردی و مهمتر از همه توانمندسازی مردم و واگذاری امور به نهادهای مدنی را به عنوان ارکان اصلی حکمرانی مطلوب فرهنگی معرفی کردند. به باور ایشان، فرهنگ «زیستن» میشود، نه «تحمیل» شدن؛ از این رو، مردم باید کارگردان اصلی صحنه فرهنگ باشند و حاکمیت تنها بستر و بازوی اجرایی آن. در بخش آسیبشناسی نیز، مهمترین چالشهای پیش رو شامل ناهماهنگی نهادهای فرهنگی، نگاه امنیتی به فرهنگ و تهاجم رسانهای دشمن مورد واکاوی قرار گرفت و راهکارهایی چون تولید محتوای فاخر و بومی، اعتمادسازی به رسانهها، سرمایهگذاری بر نظام آموزشی و دیپلماسی فرهنگی فعال به عنوان راههای برونرفت مطرح شد. در نهایت، پیام محوری این گفتوگو را میتوان چنین خلاصه کرد که عبور از بحرانهای فرهنگی، نیازمند تغییر پارادایمی از «دولتمحوری» به «مردممحوری» است و تنها در سایه اعتماد به مردم، یکپارچگی تصمیمگیریها و تولید محتوای خلاقانه مبتنی بر نیاز واقعی مخاطب است که میتوان شاهد پویایی، نشاط و تعالی فرهنگی در جامعه بود.














