صهیونیسم ایرانی؛ روایتی برای آینده یا تلاشی برای بازتعریف هویت
گزارش اخیر شبکه اسرائیلی آیبینیوز از سفر هیئتی از مخالفان جمهوری اسلامی به سرزمینهای اشغالی، فراتر از یک خبر معمولی درباره دیدار سیاسی، دربردارنده لایههای معنایی عمیقی است که میتوان آن را تلاشی نظامیافته برای تعریف آینده ایران از روزنه منافع اسرائیل دانست. آنچه در این گزارش جلب توجه میکند، نه صرفاً سفر یک هیئت مخالف، بلکه چارچوب مفهومیای است که برای روایت این سفر انتخاب شده است.
نکته نخست آنکه گزارش با مفهومی تازه و هشداردهنده آغاز میشود: صهیونیسم ایرانی. این اصطلاح صرفاً به برقراری رابطه با اسرائیل اشاره ندارد، بلکه از الگوبرداری از جنبش صهیونیستی برای ساختن ایران آینده سخن میگوید. یکی از برگزارکنندگان این دیدار به صراحت بیان میکند که مخالفان ایرانی میتوانند همان نقشه راهی را که صهیونیستها پیش از سال ۱۹۴۸ برای تأسیس اسرائیل دنبال کردند، برای پس گرفتن کشورشان به کار گیرند. این عبارت، تفاوت بنیادین این پروژه را با سایر جریانهای مخالف نظام جمهوری اسلامی آشکار میسازد. آنچه مطرح میشود، نه تغییر یک نظام سیاسی، که اقتباس یک پروژه سیاسی-تاریخی برای بازآفرینی هویت ملی است.
جنجالیترین بخش گزارش، پیوند دادن این پروژه با کوروش بزرگ است. گزارش مدعی میشود که کوروش به دلیل اجازه دادن به یهودیان تبعیدشده در بابل برای بازگشت به اورشلیم و بازسازی معبد، نخستین صهیونیست بوده است. سپس از فرزندان کوروش و فرزندان اسرائیل سخن میگوید که اکنون باید در برابر جمهوری اسلامی متحد شوند. اینجا پرسش اساسی مطرح میشود که آیا میتوان مفهومی سیاسی مدرن همچون صهیونیسم را به پادشاهی در ۲۵ قرن پیش نسبت داد و از آن برای مشروعیتبخشی به پروژهای سیاسی معاصر استفاده کرد؟ در این رویکرد، تاریخ از جایگاه مطالعه و عبرتآموزی خارج میشود و به بخشی از روایت سیاسی امروز تبدیل میگردد.
گزارش در ادامه تلاش میکند تصویری فراگیر از دیدگاه ایرانیان نسبت به اسرائیل ارائه دهد. یکی از فعالان حاضر در این دیدار مدعی میشود که خصومت جمهوری اسلامی با اسرائیل لزوماً دیدگاه بیشتر ایرانیان نیست و به حضور پرچم اسرائیل در تجمعات مخالفان در خارج از کشور اشاره میکند. اما در اینجا تفکیکی اساسی نادیده گرفته میشود: مخالفت با جمهوری اسلامی، به خودی خود، به معنای حمایت از اسرائیل نیست. میان این دو موضع، طیف گستردهای از دیدگاههای سیاسی وجود دارد. با این حال گزارش عمدتاً صدای گروهی از مخالفان را بهعنوان تصویری از رابطه آینده ایرانیان و اسرائیلیها ارائه میکند.
گام دیگر این گزارش، معرفی اسرائیل بهعنوان الگویی برای آینده ایران است. یکی از فعالان ایرانی حاضر در این برنامه میگوید هدف آنها ایجاد پلی مدنی میان ایرانیان و اسرائیلیها و استفاده از الگوی موفق صهیونیستی برای ساختن یک کشور است. این جمله شاید مهمترین بخش کل گزارش باشد، زیرا پرسش را از سطح رابطه ایران و اسرائیل به سطحی عمیقتر منتقل میکند: آیا تجربه صهیونیستی باید به الگویی برای ساختن ایران آینده تبدیل شود؟ در این نقطه، مرز میان گزارش خبری و ترویج یک روایت سیاسی مبهم میشود.
نکته قابل توجه دیگر، ترکیب صداهایی است که در گزارش شنیده میشوند. تقریباً تمام افرادی که در گزارش صحبت میکنند، در یک جهت حرکت میکنند: جمهوری اسلامی دشمن مشترک است، ایرانیان و اسرائیلیها باید به یکدیگر نزدیک شوند و تجربه صهیونیستی میتواند برای آینده ایران الهامبخش باشد. اما صدای جریانهایی که ضمن مخالفت با جمهوری اسلامی، با ائتلاف سیاسی با اسرائیل مخالفاند، در این روایت حضور ندارد. در نتیجه، مخاطب با پرسش جدی مواجه میشود که آیا آیبینیوز در حال گزارش یک دیدگاه سیاسی است یا در حال ساختن روایتی سیاسی برای مخاطب خود؟
در پایان گزارش، یکی از فعالان حاضر میگوید پیوند ۲۵۰۰ ساله ایرانیان و اسرائیلیها از بین نرفته و تنها تحت فشار بوده است و پس از سقوط جمهوری اسلامی، دوستی ثمربخش میان دو ملت به جهان نشان داده خواهد شد. این جمله نقطه پایان گزارش، اما در واقع آغاز پرسشی بزرگتر درباره حق تعیین آینده ایران است. مسئله فقط سفر یک هیئت از مخالفان به اسرائیل نیست، بلکه نحوه روایتپردازی یک رسانه اسرائیلی برای ساختن تصویری منسجم از ایران آینده است. در این روایت، اسرائیل از دشمن به متحد، شریک و حتی الگو تبدیل میشود و این نشاندهنده تلاشی فراتر از یک گزارش ساده خبری برای تأثیرگذاری بر افق تمدنی ایران است.


